تبلیغات
زیر گذر زنـــــدگــــی ... ! - مطالب مهر 1395
 
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
 
 
جمعه 16 مهر 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

شروع وبلاگ نویسی ام به چهار سال پیش بر می گردد، روزی که اصلا فکر نمیکردم فرستادن یک ایمیل به استاد در اینده ای نزدیک مرا به وبلاگ نویسی علاقه مند خواهد کرد. ایمیلی که انقدر تاثیر گذار بود که موجب نوشتن موضوعی در وبلاگ شخصی استاد شد. ان روز استاد موضوعی که در وبلاگ شخصی اش نوشته بود برای ما خواند و ادرس وبلاگش را در تخته وایت برد برای دانشجوها نوشت. سر زدن به وبلاگ شخصی استاد و خواندن دست نوشته هایش هر روز مرا بیشتر از روز قبل به نوشتن علاقه مند می کرد. نوشته هایی که حالم را خوب میکرد، گاهی حس پرواز به عمق احساسات و گاهی خاطرات انسان را به تصویر می کشید، طوری که هر شب ساعت ها مشغول خواندن نوشته هایش بودم و انقدر غرق در نوشته هایش میشدم که گذر زمان برایم مهم نبود. بعد ها فهمیدم عاشق شخصیت اش شده ام، او هم با سواد بود، هم انسانیت داشت و هم اهل خدا بود، همه ویژگی هایی که یک انسان برای رسیدن به کمال نیاز دارد را در وجود او می دیدم. خصوصیات اخلاقی، نوع حرف زدن و چهره ظاهری او، همه نشان دهنده ی خاص بودن این انسان بود، اشنا شدن با انسان خاصی که از تراوشات ذهنی خود می نوشت جز نقاط عطف زندگی ام شد، در ان روزهایی که همه ی حرف ها از روی هم کپی، بدون مطالعه و فکرکردن زده می شد، پیدا کردن کسی که حرفی برای گفتن داشته باشد برایم خیلی جالب بود. گذشت ... و بالاخره من هم بعد از مدتی وبلاگ خوانی شروع کردم به وبلاگ نویسی، حس میکردم باید از این استاد عزیز تشکر کنم، زمانی که به وبلاگ باد صبا سرزدم فهمیدم که استاد راهی سفر دوری (کانادا) است، بدون اغراق میگویم که بعد از خواندن این موضوع تا چند روز حالم خوب نبود. استاد برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به همراه خانواده به کانادا رفته بود، بعد از کامنتی که در وبلاگ او گذاشتم و از دلتنگی ام برای او گفتم، او عرض کرد که بعد از گرفتن مدرک با دست پر به ایران خواهد امد، امیدوارم هرجا که هست سالم و با دلی خوش باشد، کمترین کاری که میتوانستم برای سپاسگذاری از او انجام دهم شاید نوشتن همین چند خط بود. و سپاس از همه دوستانی که به اینجا سرمیزنند، نظرات شما برایم قوت قلب است. ارزوی من این است که گاهی نوشته های من از یک تصمیم سربراورند، گاهی احساس پاکی را زنده کنند، گاهی قطره اشکی را از دیده ای فرو ریزند، گاهی رنج دیده ای را به فکر فرو برند، و گاهی عشق پنهانی را بجوشانند ...


(این عکس وبلاگی است که عرض کردم)


http://s8.picofile.com/file/8274664450/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%B5%D8%A8%D8%A7.png





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


----------------------------------------
عضو باشگاه نویسندگان جوان
میهن بلاگ
----------------------------------------
ارزش هر کس به فکر
اوست نه به ظاهر او
------------------------------------
اگر زندگی شما ارزش زندگی
کردن را دارد، حتما ارزش
نوشتن را هم خواهد داشت
------------------------------------
این وبلاگ دلنوشته هایی
است از خودم می نویسم ...
گاهی از جنس روزمرگی ها
گاهی از مشکلات اجتماعی
گاهی از اتفاقات پیرامون
و گاهی از دلخوری ها ...
-------------------------------------
اگر کسی را نداشتی که
به او فکر کنی به اسمان
بیندیش زیرا درآن کسی
هست که به تو می اندیشد ...
خودمون رو وابسته به متغیری
به نام انسان نکنیم ...
اگردلت گرفت سکوت کن
این روزها کسی معنای
دلتنگی رانمیداند.
-----------------------------------------

مدیر وبلاگ : فرهاد مهدی
پیوندها
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ ؟







نظر شما در مورد وبلاگ ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

AvaCode.69