تبلیغات
زیر گذر زنـــــدگــــی ... ! - مطالب شهریور 1395
 
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
 
 
شنبه 27 شهریور 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

خانه مادر بزرگ حال و هوای خاصی به من میدهد، خانه ای در انتهای یک کوچه بن بست باریک، که پر است از خاطرات کودکی. خانه ای دو طبقه که طبقه پایین ان یک زیرزمین و طبقه بالای ان چند اتاق، با یک بالکن بزرگ است، در روبه روی این بالکن یک حیاط نقلی وجود دارد که دارای چند درخت انگور است. در این هیاهوی شهر و روزمرگی هایم هنوز سرزدن به مادربزرگ و خاطرات کودکی حالم را خوب میکند، خدا را شکرکه هنوز چراغ خانه مادربزرگ روشن است. عاشق صفا و صمیمیت، سادگی، ماچ کردن های همیشگی، نحوه حرف زدن و مهربانی او هستم، او میداند که چقدر دوستش دارم، هرچند قبول میکنم که بی معرفت هستم و دیر به دیر به او سرمیزنم، او با همه مهربانی هایش در جواب سوال همیشگی به زبان ترکی میگوید که پسرم حتما کار یا درس دارد که به ننه کمتر سرمیزند. از چند روز پیش که به خانه مادربزرگ سرزدم دنبال چیزی میگشتم تا خاطرات کودکی ام را زنده کند تا اینکه فهمیدم بهترین راه نوشتن است. راستش را بخواهید خیلی دلم برای کودکی هایم در خانه مادربزرگ تنگ شده، دوست دارم دوباره بعد از ظهرهای تابستان فرشی بیندازیم روی بالکن و مادربزرگ بیاید و هنداونه های خنک را قاچ کند و ما بدون ژست های روشنفکرانه با دست یکی یکی برداریم و از عطر خوشش لذت ببریم. دلم آن روزهایی را میخواهد که وقتی کنار هم مینشستیم هیچ کداممان در بند گوشی هایمان نبودیم، روزهایی که باغچه را اب میدادیم و بوی خاک، آب و برگ انگور در حیاط می پیچید. روزهایی که با چادر و پشتی های مادربزرگ برای خود خانه درست میکردیم، دلم برای جوجه های رنگی که در باغچه مادر بزرگ رها میکردیم تنگ شده، دلم برای این سوال مادر بزرگ که میگفت جایتان را در هال بیندازم یا در بالکن تنگ شده، یادش بخیر چقدر شب ها به اسمان نگاه میکردم، در ذهنم پر بود از سوال های بی جواب، این روزها کمتر وقت میکنم به اسمان نگاه کنم، هیچ حسی بهتر از خوابیدن در زیر نور ماه و ستاره ها نیست حتما امتحانش کنید.

از ویژگی های خوب مادربزرگم بگویم که قرن 21 و دنیای مدرن هم نتوانسته تغییرش دهد، او نه اینترنت دارد و نه اسمارت فون، اما بیشتر از همه از حال دیگران خبر دارد و دیگران هم جویای احوالش هستند. خیلی مانده تا به آنجا برسم. تنها شبکه اجتماعی که از ان استفاده میکنم اینستاگرام است که در ان هم خیلی فعال نیستم این وبلاگ هست، اگر رابطه ای بین دلها باشد همین وبلاگ امکانش را فراهم می کند. هنوز هم خانه مادر بزرگ آیفون تصویری که هیچ آیفون معمولی هم ندارد و برای باز کردن در باید از حیاط گذشت چه در ذل تابستان چه در یخبندان زمستان. مادربزرگم اعتقاداتی دارد که به انها پایبند است، در هیچ گوشه ای از ذهن مادربزرگم موضوع دزدی و خیانت تعریف نشده، اما این روزها ادم ها تغییر کرده اند، در پس لایه های ذهن ادم های امروزی میشود دزدی کرد، خیانت کرد و ... یکی دیگر از ویژگی های خوب مادر بزرگم این است که خیلی زود بدی های دیگران رو فراموش میکند، زمانی که دلتنگ فرزندانش میشود، همان چهار عدد دکمه ای که در حافظه تلفن خانه برایش مشخص کرده اند را هم فراموش میکند. از ویژگی های دیگر خانه مادر بزرگم این است که هیچ وقت ادم در خانه او لاغر نمی ماند چون همیشه یک چیزی برای خوردن دارد، و اینکه ادم هیچ جایی مانند خانه مادر بزرگ راحت نیست و لذت، دادن پول و عیدی مادربزرگ چیز دیگریست.

از خداوند میخواهم که به مادر بزرگم عمر طولانی بدهد زیرا من به وجود او و مهربانی هایش احتیاج دارم. مادربزرگ ها واقعا انسانهای دوست داشتی هستند باید قدر انها را دانست.

این هم عکسی از خانه مادر بزرگ است ...

http://s8.picofile.com/file/8267729126/madarbozorg.jpg




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

لطفا موضوع را بخوانید و اگر دوست داشتید نشردهید، شاید مدعیان دروغین دوستدار کوروش به خود بیایند. مدتی است که در ایران عده ای با راه اندازی شبکه های مختلف (کوروش کبیر، هخامنشی، ایران پادشاهی و ...) اقدام به وهن مطالب­، فحش و ... می کنند. ( این موضوع فرستاده یکی از دوستان می باشد که متاسفانه نام نویسنده در ان نوشته نشده ) موضوع واقعا قابل تامل می باشد به همین دلیل در وبلاگ قرار گرفت، نظر شخصی بدون توهین ازاد می باشد.

کورش جان سلام: خواب دیگر بس است. ای ذولقرنین کتاب آسمانی، از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید. تو افتخار ما ایرانی ها هستی، اما عده ای سعی دارند تو را "­نـقـطـه مـقـابـل اسـلام­" قرار دهند ... همان دینی که اگر به تو هم عرضه میشد چه بسا که با آغوش باز می پذیرفتی ... همان دینی که چهارچوبش خدا و گفتار، کردار و پندار نیک است ... نمی دانم چرا مارا مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا از الگوگیری از مولایمان عـلـی (ع) ؟!! کوروش جان تو بر تخت شاهی خاک ها فتح کردی اما علـی بر منبر چوبی دل ها فتح میکرد ... چرا سخن از بخشش و آزادی تو در دین هست اما کسی از بخشش عـلـی (ع) حرفی نمی زند؟‍!! تو شاه بودی و بخشیدی ... تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی ... اما مولایمان علی (ع) و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند ... گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند ... کوروش جان تو نژادپرست نبودی و اولین کاتب منشور حقوق ملل بودی، همه کشورهای زیر سلطه ات را به یک چشم نگاه میکردی چه عرب­­، چه عجم­، چه مسیحی و چه یهودی اما این روزها جماعتی پیدا شده اند که سنگ تورا به سینه میزنند و بر طبل آریایی بودن خود میکوبند و با نام و آوازه تو شدیدا اسلام ستیزی میکنند­! مردانی پیدا شده اند که ابرویشان از مو نازک تر است و مدعی تمدن اصیل تو هستند! زنانی پیدا شده اند مقلد مدهای عریان غربی که شدیدا ادعای بانوی ایرانی بودن را دارند! کوروش جان تو به انها بگو در کتیبه ها و سنگ نوشته های تخت جمشید هیچ مردی گوشواره به گوش و ابرو برداشته نیست ... هیچ پیکر خانومی برهنه و بد حجاب نیست ... کوروش جان آیا تو و خدای تو راضی به این عمل متعصبانه هستید؟ ای فرمانروای عادل، تو یکتا پرست قبول، اما آیا اسلام تضاد و تناقضی با ایین تو دارد که عده ای میخواهند این دو را در برابر هم علم کنند و به جان هم بیندازند؟ آیا اهورای تو همان الله ما نیست؟ آیا دین اسلام نسخه تکامل یافته آیین زرتشت، مسیح، یهود و زبور نیست؟ آیا اگر اکنون خود زنده بودی باز به آیین منقضی شده زرتشت میماندی یا دین کامل و برتر را برمیگزیدی؟ آری کوروش ... خواب دیگر بس است بیدار شو ... شاه ایران روزی گفت کوروش اسوده بخواب که ما بیدار هستیم، اما خودش به خواب عمیقی رفت. اما ما میگوییم بیدار شو که عده ای کوروش نما دارند آبرویت را میبرند. کوروش جان اسوده نخواب میدانی چرا؟ اینجا عده ای دارند عقده هایشان را به نامت خالی میکنند ... ملیتشان دارد خفه شان میکند. پشت تو پنهان میشوند ابروریزی میکنند. هیچ بویی از کردارنیک و گفتار نیک نبرده اند فقط شعار میدهند. انگار فقط انان وطن دوستند! به ما ایرانیان انگ عرب پرستی میزنند! نمیدانم عمرشان قد نمیدهد یا خودشان را به خواب زده اند، فراموش کرده اند شهدایی را که برای وجب به وجب این خاک خون داده اند با رمز یاعلی و یا زهرا جنگیدند ولی نمیدانم مدعیان وطن پرستی کجا بودند؟! کنار سنگ قبرت کوروش جان برای دلشان خانه اجاره کردند اما گوشی موبایلشان را که چک کنی معدن جوک های اقوام ایرانی است! به زبان اریایی بودنشان افتخار میکنند ولی در عمل حتی به خرید کالای ایرانی هم تن نمی دهند! بگذریم از سبک زندگیشان که مستقیم از دنیای غرب خط میگیرد! همان هایی را میگویم که دین عربی را نمی پسندند ولی رقص عربی را خوب بلدند! همان هایی که تبریک کریسمس و ولنتاین و مناسبت های غربی را روشنفکری می دانند و تبریک عید غدیر و مبعث و نیمه شعبان را بیگانه پرستی میدانند! همان هایی که فحاشی را هنر می دانند، لخت شدن را مظهر ازادی و چادری شدن را ریا کاری و چاپلوسی میدانند! سجده بر مقبره تو را یکتاپرستی می نامند و بوسه بر ضریح مبارک حضرت عباس را بت پرستی! زدن نارنجک به در و دیوار مردم در چهارشنبه سوری را جشن ایرانی و باستانی می نامند و مراسم  هیئت های عزاداری را سلب اسایش از مردم! نشر جملاتی جعلی و بی منبع منتسب به تو را افتخار می دانند و در مقابل نهج البلاغه علی (ع) سکوت می کنند! امثال صادق هدایت و نیچه را الگو می نامند و حضرت علی (ع) را مایه عقب افتادگی! در سرمای زمستان با ساپورت در خیابان احساس سرما نمی کنند اما در تابستان با یک تکه پارچه روی سرشان از گرما هلاک می شوند! همان هایی که از فقر و بیچارگی کودکان ایرانی می نالند ولی حاضر نیستند کمی از خرج خوشگذرانیهایشان را صرف انها کنند! انها به عمل ثابت کرده اند که چه کسی وطن دوست تر است. کوروش جان لطفا انقدرها ام اسوده نخواب!!! عده ای ایرانی نما، دارند از نام تو سوءاستفاده میکنند.


http://s9.picofile.com/file/8267395968/Korosh.png





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 شهریور 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

مینویسم نخست برای حس خوبی که نوشتن به من میدهد و دوم برای دوستانی که به اینجا سرمیزنند، مینویسم تا زمانی که گوشم قادر به شنیدن, زبانم قادر به گفتن و چشمم قادر به خواندن باشد. مینویسم تا خاطراتم در نبود من چند صباحی در فضای مجازی به یادگار بماند. روزهای زندگی ام یک به یک در حال سپری شدن است، برگ دیگری از زندگی­ ام ورق خورد. انگار همین دیروز بود که برای ثبت نام سوار اتوبوس­های دانشگاه شدم. وقتی یاد خاطرات اولین روزهای دانشگاه می­افتم گاهی خنده و گاهی بغض به سراغم می­اید، یادم نمی­رود در این دوران چه ارزوها و چه تصمیم­ هایی داشتم و اینکه چه قول­هایی به خداوند دادم. شاید تغییر دادن خودم بزرگترین کاری بود که در طول این دوران انجام دادم، وقتی خودم را با پنج سال پیش مقایسه میکنم حس رضایتی در وجودم احساس میکنم، این پنج سال برایم پر بود از تجربه­ های جدید، مطالب جدید، ادم­ های جدید، و رسیدن به اعتقادات درست با مطالعه کتاب­های مرتبط. من در صفحه اینستاگرامم پستی با نام اخرین روزها نوشتم که مرتبط با همین موضوع است. همیشه شوق رسیدن به مسیر زیباتر از رسیدن به مقصد است, چون در طول مسیر می توان رویا پردازی کرد, تصمیم جدید گرفت, و حتی مسیر عوض کرد. ای کاش قدر این لحظات را در طی مسیر بدانیم, پنج سال در طول مسیر بودم به امید رسیدن به اخر مسیر, وقتی رسیدم تازه فهمیدم انتهای مسیر انقدرها ام که فکر میکردم جذاب نبوده. بعد از رسیدن به مسیر مشکلات و دغدغه های جدید هم رسیدند. از اخرین روزهای فارغ التحصیلی بگویم که پر بود از استرس­ های کم بود وقت، کار­اموزی و پروژه پایان ترم مانده بود که باید تا اخر مرداد تمام میشد. این پنج واحد جزو مهمترین دروس مقطع کارشناسی هستند، چون واقعا کاربردی و ماحصل چندین سال درس خواندن دانشجوهاست، به همین دلیل وقت زیادی برای این دو درس گذاشتم، خوشبختانه کاراموزی­ ام با داشتن پارتی (خداوند) در شرکت ایران خودرو جور شد که واقعا در طول این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتم، و موضوع پروژه ­ام مرتبط با محل کاراموزی بود یعنی (طراحی و تحلیل استاتیکی میل­ لنگ­، شاتون و پیستون موتور ملی). از زمان دفاعیه بگویم: با همه امادگی که نسبت به موضوع داشتم­، ­شب قبل از دفاعیه نتوانستم راحت بخوابم، یاد اولین کنفرانسم در ترم یک دانشگاه افتادم، میتوانید (در اینجا) مشاهده کنید. در روز دفاعیه استاد گرامی ما به دلیل کار فوری که برایشان پیش امد به بیرون از دانشگاه رفت و امور کلاس­ ها به دلیل داشتن ﻣﺴﺌولیت به ما کلید کلاس را نداد، خلاصه با کلی جستجو استاد ممتحن را پیدا کرده تا ایشان برای  ما کلید کلاس را بگیرد، ما حدود یک ساعت قبل دفاعیه ویدیو پروژکتور و لب تاپ را اماده کردیم، و یک دور برای صندلی ­های خالی کنفرانس دادیم که خیلی از استرس ما کم کرد. خدا رو شکر دفاعیه خوبی انجام دادم و نمره کامل رو گرفتم که خیلی چسبید و خستگی این چهار ماه تلاش از تنم بیرون امد. و در کاراموزی­ ام که قبل از دفاعیه تحویل داده بودم توانستم نمره کامل را بگیرم و با یک خاطره خوب و به قول دوستان تو اوج مقطع کارشناسی را تمام کنم. بعد از کارهای اداری میخواهم دفترچه خدمت را پست کنم و بعد از پایان خدمت اگر کار مناسبی پیدا کردم و شرایط محیا بود حتما به مقطع ارشد خواهم رفت. این عکس هم یادگاری از محل کاراموزی و دفاعیه پروژه می باشد.


http://s7.picofile.com/file/8266263850/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84.png




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


----------------------------------------
عضو باشگاه نویسندگان جوان
میهن بلاگ
----------------------------------------
ارزش هر کس به فکر
اوست نه به ظاهر او
------------------------------------
اگر زندگی شما ارزش زندگی
کردن را دارد، حتما ارزش
نوشتن را هم خواهد داشت
------------------------------------
این وبلاگ دلنوشته هایی
است از خودم می نویسم ...
گاهی از جنس روزمرگی ها
گاهی از مشکلات اجتماعی
گاهی از اتفاقات پیرامون
و گاهی از دلخوری ها ...
-------------------------------------
اگر کسی را نداشتی که
به او فکر کنی به اسمان
بیندیش زیرا درآن کسی
هست که به تو می اندیشد ...
خودمون رو وابسته به متغیری
به نام انسان نکنیم ...
اگردلت گرفت سکوت کن
این روزها کسی معنای
دلتنگی رانمیداند.
-----------------------------------------

مدیر وبلاگ : فرهاد مهدی
پیوندها
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ ؟







نظر شما در مورد وبلاگ ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

AvaCode.69