تبلیغات
زیر گذر زنـــــدگــــی ... ! - جاده ی زندگی ... !
 
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
 
 
یکشنبه 28 آبان 1396 :: نویسنده : فرهاد مهدی

شاید تا به حال متوجه شده باشید، متن ها و نوشته هایی که در وبلاگ منتشر می شود از کدام لحظه های زندگیم می باشد، آخرین امیدم نوشتن است، قلم را برمی دارم و برای خودم و شما می نویسم، نوشته هایی از جنس دل نوشته های یک مهندس مکانیک، متاسفانه این روزها زندگی ما جریان ندارد و تبدیل به مقاومت شده، از شرایط زنده بودن فقط علائم حیاتی اش را داریم، کم کم دمای بدنمان با دمای محیط دارد به تعادل ترمودینامیکی میرسد. قانون پایستگی انرژی شباهت زیادی به این روزهای زندگیمان دارد، یعنی سختی ها از بین نمی روند بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شوند. قانون سوم نیوتن در تمام لحظات زندگیمان کاملا ملموس شده، هرگاه فردی به فرد دیگری بدی می کند، فرد دوم نیز به همان اندازه و در خلاف جهت به فرد اول بدی می‌کند. اکنون در حال تحمل بارهای خمشی و پیچشی زندگی هستیم، نقطه تسلیم را بالا گرفته ایم و مقاومت شکست را حداکثر کرده ایم تا چرخ دنده های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد. میدانم تا قبل از اینکه به مشتق و انتگرال برسم باید این بحث مسخره را تمام کنم و احساساتم را مثل آدم بیان کنم ...

خیلی سخت است که نتوانی حرف های دلت را بزنی و مجبور باشی سکوت کنی، نه ماه گذشت، من دیگر روزها، هفته ها و ماه های بعد از او را نمی شمارم، زندگی جوری برایم تکراری و خسته کننده شده است که همش فکر می کنم دیروز است، آن لحظه که هشدار بیدار باش گوشی را برای ساعت 5:20 صبح میگذارم میفهمم که زندگی چقدر برایم یکنواخت و بی انرژی شده است. گاهی دلم می خواهد همه چیز را ول کنم و برای چند روزی هم که شده به ناکجا آباد بروم ... ( گاهی باید رفت از شلوغی شهر، از دلهای سنگ و سرد، از احساس های خشکیده و نا امید باید رفت و تنها دل خوش کرد به چمدان خالی کتابچه دلنوشته ها، گذر رودخانه ای که برگ های پاییزی را با خود به پشت کوه می برد ). صبح ها پشت به آفتاب میروم و بعد از ظهرها پشت به آفتاب برمی گردم. فصل ها نیز دیگر حال و هوایم را تغییر نمی دهند، پاییزی که دو ماه از ان بگذرد و باران نبارد تابستانی است که فقط در تقویم به آن میگویند پاییز، باز خوب است که در این پاییز بی باران، برگ های زرد از درختان می افتد تا با آن ها سرگرم شویم ... گردباد احساسات ناشناخته ی مرا به شدت مورد هجوم خود قرار می دهد. دوست دارم دوباره مثل چند سال پیش سوار اتوبوس های بی آر تی شوم، بروم به سمت انقلاب، سر قرارهای همیشگی ... یا با جمعی از دوستان برویم به سینما بهمن، بعد از دیدن فیلم، پیاده به سمت خیابان ولیعصر برویم، باران ببارد و من هندزفری به گوش از بالا تا پایین خیابان ولیعصر را قدم بزنم، دلم لک زده برای باران های پاییزی، سرمایی که آرام آرام خودش را از لابه لای پنجره های نیمه باز به درون اتاق می کشد، پنجره ای که با نفس هایمان مات می شود، حجم بخارهای خارج شده از دهان و همه ی زیبایی های این فصل ...

درگذر از جاده ی زندگی آموختم که زندگی طولانی ترین داستان دنیاست که نمی شود زودتر صفحه ی آخرش را خواند و برای فهمیدن آخر داستان باید تمام عمر و هستی مان را صرف خواندنش کنیم. می دانم که بعد از همه ی این روزهای سخت و یکنواخت، روزهایی خواهند آمد که من از حس و حال های خوب خواهم نوشت، شیرینی آن روزها به تلخی این روزها می ارزد. من دلم روشن است به تمام اتفاق های خوب در راه مانده، به تمام روزهای شیرین نیامده، به لبخندی که یک روز بر دلمان می نشیند، به اجابت شدن دعاهایمان، به برآورده شدن آرزوهایمان، به محو شدن غم های دیرینه مان، من دلم روشن است ... خداوند عشق است و عشق تنها خداست وقتی نا امید می شوم خدا با تمام بزرگیش عاشقانه انتظار می کشد تا دوباره به رحمتش امیدوار شوم ... اگه تا به امروز به آنچه که خواستم نرسیدم، خدا برایم بهترینش را در نظر گرفت، زندگی سخت است ولی من از آن سخت ترم ... استادی می گفت هرگاه دلتان از غم ها و غصه ها پر شد خم شوید و به خاک بیفتید، این نسخه ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است.

http://s9.picofile.com/file/8312188226/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C.jpg




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 آذر 1396 11:37 ب.ظ
بسیار خوب و زیبا می نویسید
فرهاد مهدیممنون دوست عزیز، شما لطف دارید
دوشنبه 29 آبان 1396 10:29 ب.ظ
بسیار عالی
فرهاد مهدیممنون
دوشنبه 29 آبان 1396 07:29 ب.ظ
جاده ی زندگی پر است از پستی ها و بلندی ها
فرهاد مهدیممنون از نظر شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


----------------------------------------
عضو باشگاه نویسندگان جوان
میهن بلاگ
----------------------------------------
ارزش هر کس به فکر
اوست نه به ظاهر او
------------------------------------
اگر زندگی شما ارزش زندگی
کردن را دارد، حتما ارزش
نوشتن را هم خواهد داشت
------------------------------------
این وبلاگ دلنوشته هایی
است از خودم می نویسم ...
گاهی از جنس روزمرگی ها
گاهی از مشکلات اجتماعی
گاهی از اتفاقات پیرامون
و گاهی از دلخوری ها ...
-------------------------------------
اگر کسی را نداشتی که
به او فکر کنی به اسمان
بیندیش زیرا درآن کسی
هست که به تو می اندیشد ...
خودمون رو وابسته به متغیری
به نام انسان نکنیم ...
اگردلت گرفت سکوت کن
این روزها کسی معنای
دلتنگی رانمیداند.
-----------------------------------------

مدیر وبلاگ : فرهاد مهدی
پیوندها
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ ؟







نظر شما در مورد وبلاگ ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

AvaCode.69