زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
 
 
جمعه 30 تیر 1396 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز بالاخره خودم را به اخرین روزهای تیرماه رساندم، خوشبختانه ارشیو اولین ماه تابستان خالی نماند، امروز می خواهم کودکی هایم را در تابستان جستوجو کنم ... چند سال پیش تابستان حکم ازادی ما را داشت، یک عالمه دلخوشی، استراحت و بازی ... دیگر خبری از درس و مدرسه نبود، تا دلمان می خواست می خوابیدیم فارغ از همه ی دغدغه های روزمره، دلخوش بودیم حتی با یک توپ پلاستیکی، انقدر دنبال توپ دویدن در تابستان به ما لذت می داد که اکنون بهترین تورهای خارج هم به پایش نمی رسند. ان روزها خبری از کلاسهای تقویتی و زبان نبود، حداقل برای ما که قشر مرفع جامعه نبودیم.

اکنون در جست و جوی کودکی هایم می گردم، در پی شیطنت ها، دلخوشی ها، خنده ها و حتی خط های کشیده شده بر روی ان دیوارهای کوچه ی بن بست، در پی دوستانی که رفتند ... من گم کرده ام کودکی ام را در خاطرات عمیق کوچه های شهر ... دلم لک زده برای دبستان 22 بهمن، بوی نیمکت های مدرسه، دوستان همکلاسی، سادگی های کودکی، آقای معلم ،کتاب ها، دیکته های شبانه و ... دلم دوچرخه بیمکث دوران کودکی ام را می خواهد، دلم جوجه های رنگی ام را می خواهد، دلم از ان چرخ و فلک های دستی می خواهد، دلم از ان خانوادهای پر جمعیت داخل فیلم ها می خواهد، دلم  خوابیدن روی کوهی از رخت خواب ها را می خواهد و ... خاطره ها هیچ وقت از بین نمی روند فقط زیر خاطره های جدید دفن می شوند. حس می کنم متولدین سال های 69 ، 70 و 71 مظلومین تاریخند زیرا نه به اندازه دهه شصتی ها بزرگ هستند و نه به اندازه دهه هفتادی ها کوچک، بله (من متولد 1371) هستم ...

امروز درگیر وضعیتی هستم که حاصل جمع امید ها و نا امیدی ها دارد به صفر نزدیک می شود اسم این وضعیت بیست و پنج سالگی است. تا سی سالگی باید به هدف هایی دست یابم، مثلا در شغلی مهارت داشته باشم، مبلغی را پس انداز کرده باشم، حداقل روزی نیم ساعت ورزش کنم و دست کم یک بار عاشق شوم (عاشق کسی که شعر بلد باشد ...).

این روزها دیگر از شور و شوق های کودکی خبری نیست، حدود دو سالی هست که توپ فوتبال به پایم نخورده است، چیزی که هیچ وقت فکرش را نمی کردم دغدغه هایی است که در عرض چند ماه اتفاق افتاده است، هر چه بیشتر می گذرد بیشتر حس دست و پا بسته بودن می کنم. با اینکه ادم های اطرافم خیلی بیشتر شده اند ولی هنوز تنها دوستان صمیمی ام کتاب ها و چراغ های مودم هستند، به خانه ماندن عادت کرده ام، شاید در اینده درک کنم که بهترین سال های عمرم را در خانه گذراندم ... ساعت ها یا لحظاتی که در حال مطالعه و فکر کردن هستم خیلی لذت بخش می گذرد.

هیچ وقت فکرش را  نمی کردم که از دوستان قدیمی که روز و شب با هم بودیم فقط یک اسم در گوشی برایم باقی بماند، زندگی همین است هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است، پر از تعادل است و تعادلی ندارد، طی رخدادی به تنهایی در دنیا چشم باز می کنیم و طی روندی به تنهایی از این دنیا چشم می بندیم (تنها می اییم و تنها می رویم)، بعضی از دوستان مانند همسفرهای اتوبوس هستند که فقط در یک مکان و زمان خاص با شما هستند و بعد از رسیدن به مقصد پیاده می شوند.

واقعا دیگر هیچ چیز سر جایش نیست، دوست خوب خیلی نایاب شده، دوستی یک زمانی معنای مردانگی، شرافت مرام و انسانیت می داد اما الان روی همه این ها یک اتیکت قیمت خورده است. به جرأت می گویم که ادم سالم خیلی کم شده، ادم هایی که بتوان روی انها حساب کرد ... ادم هایی که بوی اعتماد بدهند ... ادم هایی که نقش بازی نکنند ... ادم هایی که فقط به فکر منافع خودشان نباشند ... ادم هایی که به چشم پل به ادم نگاه نکنند و ...

با این وضعیت تنهایی از همه چیز به صرفه تر است، در جامعه ی مریض بچه هایی که سالم تربیت شده باشند و بخواهند در جامعه سالم زندگی کنند وضعیت سختی خواهند داشت. چند وقتی است که با کبوتر، پشت پنجره اتاقم رفیق شده ام گاهی به او خرده نان می دهم، او هم به عنوان تشکر دستشویی می کند در پشت پنجره ی اتاقم، فکر کنم در زبان کبوترها این یعنی تشکر ...

ولی هنوز هم دوستانی هستند که نگفته ادم رو می شنوند، دوستانی که گذر زمان و دنیای مدرن هم نتوانسته ذات خوبشان را تغییر دهد، دوستانی که نگاه انها نگاه انسان به انسان است نه نگاه انسان به فرصت، دوستانی که به جای حرف زدن و تظاهر، بی منت برایت کار می کنند، دوستانی که به فکرت هستند و از موفقیت های تو خوشحال می شوند، و یادی کنیم از همه دوستانی که رفتند و هیچ کس نتوانست جای خالی انها را در زندگی ما پر کند ...

 دنیای جای عجیبی است و ادم ها عجیب تر از ان ... گلها را دوست داریم لای کتاب خشک شان می کنیم، حیوانات را دوست داریم در قفس زندانی شان می کنیم، تقصیر ما نیست دوست داشتن را به ما یاد نداده اند. اگه همه ی ما روزی ده دقیقه به مرگ خودمان و اطرافیانمان فکر کنیم زندگی می تواند خیلی زیباتر شود ... زندگی مثل دیکته نوشتن است ... از نظر ادم ها مهم نیست چقدر درست نوشته اید با تعداد اشتباهاتتان  قضاوت می شوید ... پس ادم خوبی باشید اما وقت تان را برای اثبات ان تلف نکنید، انکه باید ببیند می بیند ... (خداوند)

درخت انگور خانه مادر بزرگ ...

http://s9.picofile.com/file/8301208092/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%88%D8%B1.jpg




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 مرداد 1396 01:40 ب.ظ
اووووووووووووووه
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:12 ق.ظ
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:42 ب.ظ
Hello! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
جمعه 13 مرداد 1396 07:11 ب.ظ
Your style is unique in comparison to other people I have read stuff from.
Thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I will just bookmark this blog.
شنبه 7 مرداد 1396 07:45 ب.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but
I find this matter to be actually something which I think I would never understand.
It seems too complex and extremely broad for me.
I'm looking forward for your next post, I will try to get the
hang of it!
چهارشنبه 4 مرداد 1396 08:30 ب.ظ
پکیج طلایی سئو آی الکسا

سئو تضمینی
سایت و وبلاگ شما در صفحه اول گوگل

پک سئو ویژه آی الکسا

www.Gold.iAlexa.ir
دوشنبه 2 مرداد 1396 05:30 ب.ظ
like !!
دوشنبه 2 مرداد 1396 05:25 ب.ظ
مثل همیشه عالی
جمعه 30 تیر 1396 07:56 ب.ظ
بله واقعا دوست خوب کم شده
فرهاد مهدی بله متاسفانه همینطور
جمعه 30 تیر 1396 07:53 ب.ظ
چقدر خوب و با احساس مس نویسید.
فرهاد مهدی ممنون دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


----------------------------------------
عضو باشگاه نویسندگان جوان
میهن بلاگ
----------------------------------------
ارزش هر کس به فکر
اوست نه به ظاهر او
------------------------------------
اگر زندگی شما ارزش زندگی
کردن را دارد، حتما ارزش
نوشتن را هم خواهد داشت
------------------------------------
این وبلاگ دلنوشته هایی
است از خودم می نویسم ...
گاهی از جنس روزمرگی ها
گاهی از مشکلات اجتماعی
گاهی از اتفاقات پیرامون
و گاهی از دلخوری ها ...
-------------------------------------
اگر کسی را نداشتی که
به او فکر کنی به اسمان
بیندیش زیرا درآن کسی
هست که به تو می اندیشد ...
خودمون رو وابسته به متغیری
به نام انسان نکنیم ...
اگردلت گرفت سکوت کن
این روزها کسی معنای
دلتنگی رانمیداند.
-----------------------------------------

مدیر وبلاگ : فرهاد مهدی
پیوندها
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ ؟







نظر شما در مورد وبلاگ ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

AvaCode.69