تبلیغات
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
 
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
 
 
پنجشنبه 5 بهمن 1391 :: نویسنده : فرهاد مهدی
http://s8.picofile.com/file/8274660268/Veblog2.png
 

لینک فونت وبلاگ ( B koodak ) :

323 دانلود 323






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 تیر 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات همه دوستان درون مرزی و برون مرزی که به این وبلاگ سرمیزنند . امیدوارم تو این ماه مبارک و پر برکت بهترین اتفاقات براتون رقم بخوره و امیدوارم از این ماه عزیز بهترین استفاده رو ببریم . من به شخصه از 365 روز 6 ساعت 48 دقیقه 51 ثانیه که یک سال هجری شمسی میشه , این 30 روز ماه مبارک رو بیشتر از ماه های دیگه دوست دارم , نمیدونم چه حکمتی تو این ماه است , تو این ماه اتفاقات خوب زیادی برام میفته .

ماه رمضان ماه دوستی با خداست , ماه همرنگ شدن دارا و ندار است , در کل این ماه میتونه سکوی پرتاب ما انسان ها به سوی خدا باشه . من سال پیش همین موقع یه موضوعی در مورد ماه رمضان نوشتم که از ( اینجا ) میتوانید مطالعه کنید . خوشحالم که یک سال دیگه خداوند توفیق داد تا بتونم دوباره ماه رمضان رو ببینم , بعضی از ما یاد گرفتیم که فقط تو این ماه خوب باشیم و بعد از این سی روز دوباره روز از نو روزی از نو , کاش میشد کل سال نماز بخونیم , کار خیر انجام بدیم , دست نیازمندان رو بگیریم و ... اصلا چه فرقی میکنه رمضان باشد یا تیر یا ژوئیه , هر روزی که دست گرفتی دلی به دست اوردی , اشکی را پاک کردی انسانی ! 


بپرهیزیم از دروغ , از ریا , از تهمت , از نیرنگ وگرنه انسانهایی بودند که بسیار گرسنگی کشیدند ولی هرگز روزه دار نبوده اند . تو این شب های قدر از خدا بخواهیم که ما را در راه علی (ع) قرار بدهد ( برترین مرد روی زمین ) . علی دریا بود امیدوارم ما بتوانیم قطره هایی از این دریای بی کران انسانیت باشیم . دوستان تو این شب ها ما رو هم فراموش نکنید ...




http://s3.picofile.com/file/8198858668/w1qb_shab_ghadr_yasgroup_ir_35.jpg






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 خرداد 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام , بعد چند هفته مشغله درسی بالاخره وقت و حوصله نوشتن پیدا کردم , یک ترم دیگه از دوران دانشجویی گذشت یادش بخیر ترم اول دانشگاه یکی از استادامون گفت که تا چشم بهم بزنید این دوران میگذره حالا که ترم هشتم دانشگاهم به حرفش رسیدم . من سال 90 دانشگاه فیروزکوه قبول شدم که تو این دانشگاه خاطرات خوب زیادی دارم , البته سختی های خودش رو هم داشت . به نظر من ترم های اول دانشگاه خیلی جالبه چون تازه از محیط مدرسه اومدی و وارد یه محیط علمی بزرگتری شدی دوستای جدید پیدا میکنی و انسان هایی با رفتار و عقاید مختلف رو میبینی . شرایط من یکم خاص بود چون من تو شهر فیروزکوه خونه نگرفته بودم و از شانس ما فقط به خانوم ها خوابگاه میدادن به خاطر همین مجبور بودم که یک مسافت 150 کیلومتری رو از محل سکونت تا دانشگاهمون طی کنم . ترم اول دانشگاه که مهرماه 90 بود خودشون به ما واحد داده بودند که سه روز پشت سرهم میرفتیم دانشگاه البته سرویس گرفته بودم که سرویسمون هر روز ساعت 5 صبح حرکت میکرد , شما فکرش رو بکنید من سه روز که تو هفته کلاس داشتم هر روز باید ساعت 4:30 صبح از خونه میزدم بیرون و ساعت 9 شب میرسیدم خونه , توتاریکی از خونه میزدم بیرون و تو تاریکی برمیگشتم و دوباره باید برای فردا ساعت 4:30 صبح بیدار میشدم که تو زمستون داستانی بود برای خودش . این ساعتی که من از خونه میزدم بیرون هیچ موجود زنده ای تو خیابون پیدا نمیشد و حدود 10 دقیقه ای باید تو خیابون می ایستادم تا بالاخره نور یه ماشین از اون ته معلوم میشد . که معلوم نبود ساعت 4:30 صبح بیرون چی کار میکنه , البته من بیشتر اوقات فقط ماشین هایی که مخصوص تاکسیرانی بودند رو سوار میشدم . تو زمستونم که من فقط چشمام از کل صورتم معلوم بود , و یک کیف در دست که فکر میکنم همین کیف باعث ایستادن ماشین ها میشد , اگه پلیس منو با اون وضعیت میدید به جرم دزدی دستگیرم میکرد . خلاصه بعد از سوار شدن به تاکسی و رسیدن به اتوبوس باید سریع میرفتیم بالا و یک جای خوب تو سرویس میگرفتیم چون یه مسافت سه ساعته رو باید تو اتوبوس می نشستیم . برعکس بچه های دیگه که دوست نداشتن به خاطر سرما کنار پنجره بشینن من همیشه کنار پنجره میشستم چون از پنجره منظره بیرون رو تماشا میکردم . واقعا منظره زیبایی ام داشت شما فکرش رو بکنید زمستون داره برف میاد هوا هم تاریکه , کم کم روشن شدن هوا رو میبینی و کنار پنجره نشستی و از طبیعت زیبای جاده دماوند و بعد فیروزکوه استفاده میکنی و هندزفری رو زدی تو گوشت و اهنگی رو که دوست داری گوش میدی , فضای رمانتیکیه نه !!!

 

بعد از رسیدن سرویس به دانشگاه سرویس جلوی در دانشگاه بچه ها رو پیاده میکرد . از شانس ما دانشکده فنی انداخته بودن تو دل کوه که اسم خیابون دانشگاه کوهستان چهارم بود , یعنی یک مسیر یک کیلومتری دیگه رو باید میرفتیم که همش سربالایی بود , من یادم میاد که وقتی این مسیر رو تو زمستون میرفتیم بالا تا برسیم به در دانشگاه صورت و ریشامون یخ میزد , البته سه چهار تایی تاکسی داشت که کفاف این همه دانشجو رو نمی داد . برگشت هم به همین صورت بود , یک بار داشتیم با سرویس بر میگشتیم که جاده یخ زده بود و راننده ام برف پاک کن شیشه رو زده بود , حواسش نبود که اب پاش شیشه رو هم زد چشتون روز بد نبینه کل شیشه یخ بست راننده هم هیچ چیز رو نمیدید , خلاصه جیغ و داد و فریاد بالاخره به زور ماشین رو کشید کنار و شیشه رو با دستمال تمیز کرد , کم مونده بود که از دست ما راحت بشید . راننده هایی که چند سال بود این مسیر و میرفتن و میومدند میگفتند که دمای فیروزکوه در زمستون به 30-  درجه ام رسیده . جاده فیروزکوه هم خیلی جاده پر حادثه ای بود چون ما هر هفته که این مسیر رو میرفتیم حد اقل دو یا سه تصادف رو میدیدم که به خاطر پیچ های خطر ناک اون بود  .

 

چند تا از بچه ها اونجا خونه گرفته بودند و دیگه تهران برنمیگشتند . یه بار یکی از استادها میخواست امتحان بگیره که ما باید به خاطر اون کلاس از تهران بلند میشدیم میومدیم فیروزکوه و برمیگشتیم و دوباره فرداش میومدیم دانشگاه که با چند تا از دوستان تصمیم گرفتیم که شب رو تو فیروزکوه بمونیم . بعد از کلاس رفتیم دنبال خونه بعضی از خونه ها به صورت هتل اپارتمانی بودند و معمولا مشتری هاشونم دانشجوها بودند , که به خاطر قیمت مناسبشون معمولا پر بودند . اون روز ام که ما میخواستیم بمونیم هر جا رفتیم پر بود . بالاخره یکی از بچه ها رو پیدا کردیم و چهار نفری چتر شدیم خونشون . البته قرار شد ما غذا از بیرون بگیریم و اونا شام مهمون ما باشند ( ما اونجوریا ام نیستیم ) . خلاصه بعد از میل کردن غذا موقع خواب رسید , خونه دوست ما یک خونه قدیمی بود که کلا یک حال داشت که یه فرش دوازده متری توش انداخته بودند , حالا شما خودتون فکرش رو بکنید که 8 نفرادم تو 12 متر جا چجوری خوابیدن . تازه ماجرا به اینجا ختم نمیشه ما صبح بلند شدیم بریم صورتمون رو بشوریم که دیدیم اب یخ زده و تمام کفشامونم یخ زده . دوستامون که به این اتفاق عادت داشتن اب اوردن و کم کم ریختن روی لوله ها و اب رو باز کردن .

اگه بخوام اتفاق خوب این ماجرا رو بگم باید به امتحان اون روز اشاره کنم که , امتحان رسم داشتیم که خوشبختانه با یه استاد سخت گیر 20 شدم . این استاده ام به نوعی خیلی جالب بود ایشون تو تعطیلات عید به ما 17 تا رسم گفته بود بکشیم که 3-4  روزی درگیر کشیدن این رسما بودیم . البته وقتی نمره رو دیدم خستگی اون چند روز از تنم بیرون اومد .

ما زمانی که تو دانشگاه بودیم مطلع شدیم که یکی از اهالی فیروزکوه که برای چیدن قارج به کوه های اطراف رفته بود به خونه برنگشته بود که بعد از چند روز گشتن بالاخره این اقا رو پیدا کرده بودند که متاسفانه مثل این که گرگ ها بهشون حمله کرده بودند , این داستان تو کل فیروزکوه پیچیده بود و سوژه ای شده بود برای بعضی از استاد ها , دانشجوها که زیاد سر کلاس حرف میزدن بعضی استادها میگفتند که , این دفعه تذکر نمیدم میفرستمتون برید قارچ جمع کنید . تو پنج کیلومتری دانشگاه ما تنگه واشی قرار داشت که یک جای بسیار زیباست که توصیه میکنم حتما برید ما ام چند باری با بچه ها رفتیم که خیلی خوش گذشت .

یکی دیگه از خاطرات جالبی که اونجا داشتم اولین پروژه ای بود که من کنفرانس دادنش رو قبول کردم , ما ترم یک یه درسی داشتیم به نام سیستم انتقال قدرت که چندتا فصل داشت و استاد هر بخش رو بین چندتا گروه که اعضای اون چهار نفر بودند تقسیم میکرد , از شانس خوب یا بد ما فصل ششم که مربوط به گیربکس های اتوماتیک بود به ما رسید و ما رو هم جو گرفت به بچه ها گفتم من کنفرانسش رو میدم که باید با پاور پوینت متن ها و اسلاید ها رو درست میکردی میریختی تو سیدی و می اوردی دانشگاه , که یکی از بچه ها لب تاب می اورد و با ویدیو پرژکتور که تو دانشگاه بود ارایه میدادیم ,  این دوست ما وقت نکرده بود متن اون فصل رو تایپ کنه ورداشته بود کل فصل رو عکس کرفته بود و ریخته بود تو پاورپویت , خلاصه روز کنفرانس ما رسید و یه جمعیت 30 نفری مشتاق نشستن و منتظر کنفرانس کیربکس اتوماتیک هستند , ما رو هم استرس گرفته بود تا ویدیو پرژکتور رو درست کنن من رفتم یه ابی بخورم , همش به خودم میگفتم لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود , بالاخره با خودم کنار اومدم و رفتم برای کنفرانس پنج دقیقه اول خیلی استرس داشتم ولی کم کم بهتر میشدم , من یک کلمه رو , تلفظش رو اشتباه میگفتم استاد حدود 5-6  بار اینو به من گفت ولی من بازم تلفظ خودم رو میگفتم که اخریا میگفت ولش کن هر چی راحتی بگو , هر جوری ام حساب کنی حق داشتم ترم 1 دانشگاه کنفرانس گیربکس اتوماتیک .

از اتفاق های خوب دیگه اون ترم این بود که با وجود همه درس ها و سختگیری بعضی از استادها که درس هایی مثل ریاضی و فیزیک رو با اونا داشتیم تونستم این درسها رو با نمره ای خوب پاس کنم و بین 30-40 نفر از هم دوره ای ها بالاترین معدل رو داشته باشم که کمک خیلی زیادی تو روحیه من داشت . من که به خاطر سختی مسیر تو فکر بیرون اومدن از این دانشگاه بودم , تصمیم گرفتم که یکبار دیگه کنکور بدم و برم به یه دانشگاه نزدیک به محل سکونت که بعد از ترم دو این اتفاق افتاد و ترم سه رو با سه تا از دوستان تو دانشگاه پرند بودیم , البته بعدش چندتا از دوستان هم اومدن که الانم با هم در ارتباط هستیم و دوستی ما از همون دانشگاه فیروزکوه شروع شده بود . ببخشید که متن طولانی شد , این چند تا عکس از دانشگاه فیروزکوه  .


http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/478/1432257/ff.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

در روز 26 خرداد 1394 شاهد حضور 175 شهید گمنام در تهران بودیم . این شهدا  خط شکنان و غواصان عملیات کربلای چهار بودند . حکایت این شهدا حکایت انسانهایی است که بدون هیچ چشم داشتی و برای دفاع از اب و خاک و میهن و ناموسشان جان خود را فدا کردند . اری این شهدا همان دلیران کشورند که بدون هیچ ترسی دل به دریا زدند . تو این دنیا هیچ چیز با ارزش تر از جان انسان نیست , این رو انسان های مرفع جامعه بیشتر درک میکنند , شاید خیلی ها راضی باشند که همه ثروتشون رو بدن ولی یه چند صباحی بیشتر تو این دنیا زندگی کنند , هضم این موضوع که بدونی شاید چند ساعت دیگه بیشتر زنده نیستی خیلی سخته , اعتقادات و انسانیت بالایی میخواد , خوش به حال همه شهدا و ما که همچین انسان هایی رو در کشورمون داریم که به مقام شهادت اعتقاد دارند . در جنگ ایران و عراق بعضی از نیروهای عراقی به دلیل فشارهای جسمی و روحی که بهشون وارد میشد دست به خود کشی میزدند ولی شهدای ما سخت ترین شکنجه ها را تحمل میکردند , این همون بحث اعتقاده . من انسان هایی رو میشناختم که در هشت سال دفاع مقدس , در کشور امریکا استاد دانشگاه بودند و در بهترین شرایط رفاهی بودند . ولی برای خدمت به کشورشون اومدن تو خط مقدم تا به کشورشون خدمت کنند , من واقعا هیچ توصیفی در مورد این انسان های والا مقام ندارم .

همه ی ما به این شهدا مدیون هستیم , اگه این شهدا نبودند شاید ایرانم الان یه کشوری مثل , افغانستان , پاکستان , عراق , سوریه و ... بود و ما الان عربی حرف میزدیم .

مراسم این شهدا خیلی با شکوه برگزار شد که این نشون دهنده علاقه مردم به این شهداست که با هر عقایدی ,  پوششی  , رنگی , سنی و طبقه ای اومده بودند . خدا رو شکر که مردم کشور مون هنوز بعد از گذشت سالها قدر ارزش هاشون رو میدونند .

و در اخر بگم که شهادت لیاقت میخواد که خدا به بندگان خوبش این مقام را میده . میدونید که اگرکسی در راه خدا به شهادت برسه همه ی گناهانش بخشیده میشه , ایشالا که خدا این لیاقت رو به همه ی ما بده ...


http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/478/1432257/1756.jpg






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگی میدونم که نوشتن فقط یک موضوع در ماه وضعیت قابل قبولی نیست , خودمم از کم کاریم راضی نیستم ولی چه کنم اگه بخواهم توضیح بدم باید دوباره شروع کنم به نوشتن بهونه ها . بگذریم میخوام یه کم در مورد جوانی کردن بگم موضوعی که امروزه خیلی بین افراد جامعه و جوان ها گفته میشه , ولی واقعا این تعریفی که از جوانی میشه درسته .

یک عده میگن جونی یعنی عشق و حال کردن مثلا : تفریحات ناسالم ، بدحجابی . آمار بالای استفاده از مشروب و قرصهای نشاط آور ، دوستی های خیابانی ، پایین آمدن سن ارتباط نامشروع ، قلیان و سیگار و بالاخره مواد مخدر و دهها معضل دیگر اما واقعا این گونه جوانی کردن درست است یا تباه کردن جوانی است . ما فقط از جوان  و جوانی كردن میگیم اما از تعریف درستش حرفی نمیزنیم . بله من هم میگم باید جوانی كرد ، آن هم نه تنها در دوره جوانی، بلكه در همه دوره‌ها و حتی در پیری !

چون جونی معناش گناه و سر پیچی از قواعد اخلاقی  و بی‌قیدی و بی‌قانونی نیست . بلكه جوانی یعنی دقیق بودن . مودب بودن . آراسته بودن . تندرست بودن . شاد بودن . شاید محدوده سنی 20- 30 سال بهترین دوران جوانی ما باشه , دورانی که قطعا رو اینده زندگی ما تاثیر داره . چرا ما باید برای مدتی خوشی گزرا , یک عمر تاوان کارهای جونیمون  رو پس بدیم . روزهایی که باید به درستی از نیروی جوانی استفاده میشد اما به بطالت گذشت .

بارها دیدیم كه بچه‌ خردسالی خطایی می‌كنه اطرافیان میگن : عیبی ندارد بچه است ( به این معنی كه عقل درستی نداره و تشخیص خوب و بد را نمیده‌ ) همین واژه را درباره جوانان بكار می‌برند . عیبی ندارد جوان است ..... و این یعنی توهین به جوانان . اصلا چون جوان هستیم نباید وقت‌مان راصرف خطا كنیم . مگر چند بار و چند سال می‌شود جوان بود؟ مگر جوانی قابل برگشت است كه به راحتی مصرفش كنیم و از دستش دهیم . چرا به جای این‌كه ذهن جوانم را درگیر علم و دانش و كشف و رشد فضایل اخلاقی و اجتماعی كنیم كه سختی اندك دارد سراغ گناهی برویم كه لذت اندك دارد و فضاحت طولانی . یک طرز فکر اشتباه دیگه ای که هست اینه که ما میگیم بزار تو جونی عشق و حالمون رو بکنیم حالا سنمون که رفت بالا ادم میشیم و توبه میکنیم . این واقعا اشتباه اصلا شاید ما تا سن میان سالی زنده نبودیم که بخوایم توبه کنیم , قبرستان ها پر شده از جوان هایی که شاید میخواستند در اینده توبه کنند . پس به امید اینده نباشیم .

بعضی می‌گویند اگر گناه نكنیم از كیسه‌مان رفته است : در پاسخ به این افراد باید گفت : گناه همچون میخی است كه كیسه عمر را پاره می‌كند . بروید سراغ كیسه آنان كه براحتی گناه می‌كنند ، خواهید دید كیسه عمرشان سوراخ شده است و لذت آنی را گرفته‌اند و زندگی عالی را از دست داده‌اند .

بعضی می‌گویند اگر مثل جماعت نشوییم و به همراهشان گناه نكنیم ، رسوای جماعت می‌شویم . درپاسخ باید گفت : مهم این نیست كه رسوای جماعت شوی ، مهم این است جزء جماعت رسوا نشوی .

البته این موضوعات رو اول باید به خودم بگم .  ]عالم ان کس بود که بد نکند ... نه بگوید به خلق و خود نکند [


http://s3.picofile.com/file/8189992200/sshot_2.png





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 فروردین 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت دوستانی که به این وبلاگ سرمیزنند . امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید . اول از خودم بگم که این سال , برای من یک سال خیلی مهمه چون دوتا اتفاق مهم تو زندگیم قرار اتفاق بیفته که میدونم تو سرنوشت و اینده زندگیم تاثیر داره . الان نمی تونم این دوتا موضوع رو بیان کنم توضیح این موضوع میمونه برای بهمن یا اسفند 94 یعنی 11 12 ماه دیگه . فقط امیدوارم که 11 ماه بعد که لینک این موضوع رو بین توضیحاتم قرار میدم به خاطر تلاش کم احساس پشیمونی نکنم . امیدوارم که حرف هام با عمل ام برابری کنه . این همون موضوعیه که همه ی ما باهاش مشکل داریم و دلیل به نتیجه نرسیدن ما همینه که تلاشمون به اندازه خواسته هامون نیست .

به نظر من امسال میتونه سال خوبی باشه چون بهارش با روزهای خوبی اغاز شد . مثلا بارندگی های خوبش یا توافق ایران با امریکا بعد از 34 سال . البته ترجیح میدم که در مورد خوب یا بد بودن این توافق زود قضاوت نکنم چون فقط گذر زمان میتونه خوب یا بد بودن این توافق رو مشخص کنه . امیدوارم که بهتر بشه الان همه به این نتیجه رسیدن که زندگی کردن با شرایط فعلی خیلی سخت شده . مخصوصا برای ما جوان ها .

من با همه سختیهای موجود که میدونم هممون لمسش کردیم هنوز کشورم رو دوست دارم و به اینده امیدوارم . به من یاد دادن که وقتی اب و نون یک کشور رو میخورم یا اکسیژن اونو استشمام میکنم باید حرمت اون کشور رو نگه دارم و یه بازده ای برای کشورم داشته باشم . اینو به کسایی میگم که تو بهترین دانشگاههای ایران درس خواندن و بعد از فارغ التحصیلی از ایران رفتند و پشت گوششونم نگاه نکردند و الان دارن خارج از مرزهای ایران خدمت میکنند ,  و قسط برگشت هم ندارند . من معتقدم که یک کشور رو انسان هایی که در اون دارن زندگی میکنند میسازند . پس ما باید خودمون کشورمون رو بسازیم هیچ کشوری به فکر ما نیست و قطعا به دنبال منافع خودشان هستند . مهم نیست که در چه پست و مقامی هستید . مهم اینکه در اون جایگاهی که هستی وظایف رو به درستی انجام بدی . مثلا اگر کارمند هستی بهترین کارمند باش . یا بهترین کارگر , ورزشکار , بهترین برادر , خواهر , همسر , فرزند , دوست , همسایه , شهروند و ...

مطمئن باشید که اگه همه ی ما به خوبی به وظایف خودمون عمل کنیم , ایران هم جزو کشورهای توسعه یافته میشه . و اسم جهان سومی از روی ما برداشته میشه . مثلا من چند روز پیش یه اقایی رو دیدم که میگفت تمام اقوام ما در خارج هستند و من چند باری برای تفریح به اونجا رفتم . میگفت اصلا تو خیابوناشون یه اشغال پیدا نمیشه , اینقدر که فرهنگشون بالاست , بعد خیابونای ما رو نگاه . بعد از چند دقیقه رفت مغازه یه پاکت سیگار خرید دیدم داره مشمای دور سیگار رو باز میکنه . منتظر بودم که اشغالش رو بندازه تو سطل زباله که دیدم همون جا انداخت تو جوب . خوب واقعا باید به این ادمها چی گفت . دیگه این کارها بر میگرده به فهم و شعور ادمها و هیچ کس مسئول نیست .

موضوع خیلی مهم دیگه تحصیلات در زندگی انسانها , تحصیلات رو میشه در همه ی جنبه های زندگی به وضوح مشاهده کرد .( خیر دنیا و اخرت با دانش است و شر دنیا و اخرت با نادانی )

من توصیه میکنم که هر جوری شده درس بخونید , حتی اگه شرایط برای درس خوندن سخت بود , مطمئن باشید که ضرر نمیکنید و نتیجه اش رو میبینید . من به این نتیجه رسیدم که هرچیزی رو انسان یاد بگیره بالاخره یه روزی یه جایی به دردش میخوره . حتی دزدی ( خخخخخخ ) شاید یه روزی کلید نداشتید و بالای در خونتونم حفاظ داشت . تو این لحظه به خودتون میگید که ای کاش بلد بودم قفل در رو باز کنم . البته اگه خاستید دزدی هم کنید برید (اختلاس) کنید . (خخخخخخخخخ) شوخی میکنم فکر کنم مثال خوبی نبود .

ببخشید که نوشته ها زیاد شد , امیدوارم که تا اینجا مفید بوده باشه ...



http://s4.picofile.com/file/8181677334/d4569b0a_38ad_4032_837f_320d36f5ca8c.jpg


http://s6.picofile.com/file/8181677484/IMG17472603.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 اسفند 1393 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام - کم کم داریم به روزهای پایانی سال نزدیک میشیم , سالی که با همه ی لحظه های تلخ و شیرینش داره به پایان میرسه , من که به شخصه در سال 93 اتفاقات خوب و بد زیادی داشتم که وقتی رو کفه ترازو قرار میدم میبینم که در کل اتفاقات ناخوشایند بیشتر بوده . دقیقا نه روز دیگه سال نو میشه امیدوارم که سال خوبی رو پیش رو داشته باشید . تا امروز 22 بهار رو دیدم , نمیدونم چند تا بهار دیگه رو میبینم . همیشه از خدا خواستم که بهم عمر با عزت و زندگی با شرافت بده , ما چند صباحی بیشتر تو این دنیا مهمون نیستیم , بالاخره همه ما یک روزی این دنیا رو ترک میکنیم و به دنیای اصلی صفر میکنیم , دنیایی که در اون دیگه راه برگشتی وجود نداره . پس چه خوب میشه که هراز چند گاهی این نکته رو به خودمون یاد اوری کنیم . دوستان من نمیخوام برم بالای منبر ولی برحسب اطلاعات کمی که دارم میدونم که خدا بخشنده و مهربونه , شاید اگه نماز یا روزه نگیری شما رو ببخشه , چون این موضوعات مربوط به حق الله میشه . ولی اگر حق مردم به گردنتون باشه مربوط به حق الناس میشه و باید بنده خدا ببخشه , که این بخشش سخته , پس مراقب خودتون باشید و سعی کنید واجباتتون رو انجام بدید و به جای مستحباتتون به مردم برسید . که من به شما قول میدم که ثواب بیشتری داره . موضوع دیگه این که تشکر میکنم بابت دوستانی که در نبود ما ایمیل ارسال میکنند و جویای حال ما هستند , نمیدونم چه بهونه ای برای کم کاریم پیدا کنم , تنبلی , کم بود وقت , مشغله درسی یا کاری و ...

من وبلاگ نویسی رو دوست دارم , چون معتقدم که وبلاگ یه جورایی مثل دفتر خاطرات میمونه , میدونم که اگه خدا عمری به من بده , با دیدن این مطالب در اینده , حس خوبی پیدا میکنم  . و نکته بعدی اینه که وبلاگ در هر زمان از شبانه روز , و با گسترش اینترنت در همه جا قابل دسترس است .

بازم پیشاپیش سال نو رو به همه دوستان و عزیزان تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی پر از موفقیت , برکت , نشاط , انسانیت , خوبی و سلامتی داشته باشید .


http://s6.picofile.com/file/8176394718/DSC_1411.JPG

دوستانی که با فونت وبلاگ مشکل دارن میتونند فونت وبلاگ رو که فونت استاندارد گروه b است دانلود کنند و در مسیر کنترل پنل و در قسمت فونت کپی کنند . چون من مطالب رو اول در ورد مینویسم و بعد در وبلاگ قرار میدهم .

لینک فونت وبلاگ :


http://s6.picofile.com/file/8176396284/Font_weblog.rar.html






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 بهمن 1393 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت دوستان عزیز . اماری از مطالعه در ایران به دست اوردم که واقعا جای تاسف داشت ، خواهشا مطلب رو تا اخر بخونید . البته فکر نکنم بعضی ها حتی حوصله خواندن این  چندتا  خط رو هم داشته باشن .

اماری از میزان مطالعه ایران به صورت فردی و جمعی بدست امده که این میزان بسیار پایین است. در واقع جامعه ی ایران را می توان جامعه ی بی مطالعه دانست . جامعه ای که با کتاب قهر است . مردمی که ترجیح می دهند به جای خواندن بشنوند.

رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران ، در اردیبهشت 87 گفته است : هر شهروند ایرانی در شبانه ‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است ، یک فاجعه است. بله ، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است ! این را از تعداد چاپ کتاب ها می توان فهمید . کتاب هایی با هزار ، دوهزار و در نهایت سه هزار عدد چاپ ، در یک جمعیت تقریبا هفتادو هشت میلیون نفری وضعیت نگران کننده ای را نشان می دهند . همین کتاب هایی که با این تعداد چاپ سال ها طول می کشد تا به فروش برسند . کتاب هایی که به فروش میرسند معلوم نیست که تا انتها خوانده شوند .

چرا مطالعه در ایران وضعیت ناامید کننده ای پیش رو دارد؟

دلایلی مانند : گران بودن کتاب ، فقدان وقت کافی برای مطالعه ، سرگرم شدن به مسایل جانبی و یا نبود کتاب مناسب برای سلیقه های مختلف . همه ی اینها می تواند باشد اما مسئله اصلی چیز دیگریست . بسیاری از  جوانان ها  را می توان در فضای مجازی مشاهده کرد که ساعت ها سرگرم ارسال پیامک به این و آن هستند و فراوانند افرادی که وقتشان را به تماشای تلویزیون اختصاص داده اند . قیمت بالا ی کتاب یا کمبود وقت و یا سختی دسترسی به کتاب نمی تواند توضیح خوبی برای میزان پایین مطالعه در ایران باشد . حقیقتا دلایلی را که عموما برای وضع مطالعه در ایران می شمارند ، نمی توان دلیل مناسبی محسوب کرد بلکه بیشتر بهانه جویی است .

 

مطالعه کار دشواری است ( برخلاف برداشت عمومی) خواندن مستلزم صبر و شکیبایی در برابر جملاتی است که به راحتی تن به فهم شدن نمی دهند . تنبلی ذهنی و بی حوصله گی های ناشی از حجم کار و مشغله های کثیری که برای گذران زندگی روزمره  بدان مشغولیم ، سبب می شود مطالعه را وقت گیر و حتی بیهوده تلقی کنیم .  چشم های ما به حروف عادت ندارند . به راحتی ساعت ها و ساعت ها حرف می زنیم و فیلم می بینیم و در کنار یکدیگر تخمه می شکنیم ، اما دقایقی مطالعه ما را خسته می کند. مطالعه کار دشواری است ، به ویژه برای فرهنگ ایرانی که هنوز در زمانه ی فرهنگ شفاهی به سر می برد . برای آنان که تحمل تامل اندیشه ، تفکر و مطالعه ندارند ، خواندن چه عذاب آور است.

 

دلیل دیگر برای کتاب نخواندن ما ریشه در تنبلی تاریخی ما ایرانیها دارد . بی حالی و تن آسایی در همه ی منافذ زندگی ما جریان یافته است. تنبلی و راحت طلبی باعث شده است اقتصاد و سامان اجتماعی مان با انواع آسیب ها روبرو شود. کافی است میانگین کار سودمند ایران را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم تا این ادعا ثابت شود. وضع اداری نشان می دهد که میزان کار مفید به شدت پایین است .

 

کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم , جنبش ساده سازی امور چون خوره همه ی زندگی فکری و عملی مان را از درون پوسانده است. فقط کافی است به سیاست ورزی ، دینداری و سایر عرصه های زندگی ایرانی ، نظری بیفکنید. گویی در چشم ما ایرانیان همه چیز بیش از اندازه ساده شده است . سیاست به سخنرانی ، دینداری به ریش و تسبیح و پیراهن سیاه و علم به برخی حفظیات تقلیل یافته است . ذهن بسیط ، همه چیز را ساده می کند تا بتواند آن را فهم کند زیرا اساسا قادر به درک پیچیدگی ها نیست، از این رو است که از اهل تحلیل به تمسخر یاد می شود و روشنفکران به منزله ی برهم زنندگان نظم ساده ی زندگی و مزاحم هایی شناخته می شوند .



کمتر کتاب میخوانیم زیرا فکر میکنیم با خواندن چند سطر از یک کتاب ، مملو از علم شده ایم ، می پنداریم قله های علم را فتح کرده ایم . با نوشیدن یک جرعه می ،  بد مستی می کنیم.  نقل می کنند طلبه ای تازه وارد به حوزه ی علمیه شده بود  ، پس از چند ماه تلاش، صرف افعال را حفظ کرده بود . روزی جلوی آیینه ایستاده بود و می خواند: ضرب، ضربا، ضربوا ... سپس با حالت اعجاب برانگیر و بهت آور به خود اشاره می نمود و زمزمه می کرد  یک سینه و این همه علم؟ 

 

کتاب نمی خوانیم زیرا ملتی توده وارهستیم . مشی و مرام ملت توده وار، پیروی و تبعیت و تقلید از دیگران است. از این رو کمتر می شود مسئولیت باورها و پنداشت های مان را بر دوش بگیریم . مسئولیت گریزی ، نشانه ی روشن جامعه ی توده وار است . انسان توده وار از خود می گریزد ، فردیتش را قربانی می کند تا امنیت به دست آورد. انسان توده وار عقلانیت خویش را فرو می نهد و مرید راستین رهبرانش می شود. کتاب، مسئولیت فهمیدن را به شخص خواننده کتاب وا می نهد. در حالی که پیش از این ، ادراک و فهم خویش را به دیگری واگذار کرده بود . نتیجه آن است که کتاب، پیش نیاز آزادی است . و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم.

کتاب نمی خوانیم زیرا دانایی و آگاهی را کالایی فانتزی و غیر ضرور می دانیم . کمی توجه به مناسبات اجتماعی ، این نکته را یادآوری می کند که عنصر دانایی مولفه ی قدرتمندی محسوب نمی شود. گویی برای تنظیم روابط و مناسبات و حل منازعات ، به اندک دانایی قناعت کرده ایم و به کاربرد آن در زندگی باور نداریم.

 

شاید هم زندگی را آن گونه سامان داده ایم که دیگر نیازی به دانایی و آگاهی نداریم ...



http://s5.picofile.com/file/8167495892/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 دی 1393 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز که به وبلاگ خودشون سر میزنند . من پست هایی رو که در وبلاگ قرار میدم بیشتر موضوعاتی هستند که در محیط پیرامون خودم و اطرافیانم میبینم . و سعی میکنم دست نوشته های خودم باشه و از جای دیگه کپی نکنم , البته ناگفته نمونه که بعضی از این موضوعات رو از مطالعه و جستوجو در سایت ها و وبلاگ های دیگر بدست اوردم و چکیده ی ان را در اختیار دوستان قرار دادم . امیدوارم که مفید باشه ...

خرافات یکی از موضوعاتی است که در زندگی همه ما وجود داره که از نسل های گذشته به ما رسیده . خرافات نوعی باور و اعتقاد است که پایه علمی و منطقی نداشته و براساس دانسته های قبلی و اطلاعات ثابت نشده مطرح می شود . اعتقاد به خرافه ها و عقیده های بی ریشه و اساس تأثیرات مخربی بر زندگی انسان بر جای می گذارد . چه زندگی هایی بر اساس عقیده به یک خرافه دچار بحران شده و چه پیوندها که با اعتماد به یک مطلب بی پایه ، از هم گسیخته شده است.

برای بهتر فهمیدن معنای خرافات باید با پیشینه این کلمه و کاربردهای آن آشنا شویم :

خرافات، جمع خرافه و در اصل به معنای حکایت های شب است ؛ امّا در تداول فارسی زبانان ، به سخنان نامربوط و پریشان که خوشایند باشد و به کلام باطل و بی اساس گفته می شود . مؤلّفه اصلی خرافات نزد لغت دانان چنین است : ١. سخن بی پایه و اساس ٢ . خوشایندی انسان نزد آنان ٣ . آفت زایی و نتیجه باطل آن.

وجود خرافه و اعتقاد به آن ، منحصر به جامعه ما نیست . در همه کشورها و در همه ایین ها و دین ها خرافه ، با شدّت و ضعف آن وجود دارد ؛ امّا آنچه مسلّم است ، هر چه بهره انسان ها از دانش و بینش کمتر باشد به همان نسبت ، از واقعیت ها دور می شود و دل در گرو امور غیر واقعی و خرافات می نهد .

نمونه هایی از خرافات که در زندگی روزمره ما وجود دارد :

خرافات داشتن به نحس بودن عدد سیزده خرافات به چشم شور داشتن بعضی از انسان ها -  خرافات به گفتن عبارت  عافیت باشد  پس ازعطسه خرافات به بدشگون بودن آوازکلاغ یا جغد - خرافات به بد شگون بودن نگهداری برخی از حیوانات خرافات به داشتن اشیایی که موجب خوش شانسی انسان میشود خرافات به عوض کرن زندگی یک انسان با جادو , و نوشتن چند خط دعا خرافات به داشتن قد بلند ( نشانه حماقت ) و قد کوتاه ( نشانه زیرکی و دانایی ) خرافات داشتن به سر بزرگ که نشانه عقل و کیاست است و ...

خرافات آفت جان و خرد بشریت است که از هزارسال پیش تاکنون بوده و هست ومتاسفانه خواهد بود ...


http://s5.picofile.com/file/8165569142/farhad.png






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 آذر 1393 :: نویسنده : فرهاد مهدی

به فکر خود باشید و سعی کنید که در طول زندگی انسان پرتلاشی باشید , تو این دوره و زمونه کسی نیست که دلش برای شما بسوزد , تنها کسی که به فکرشماست خانوادست . تو این دوره زمونه همه نگران کارهای خودشان هستند و اگر قرار باشد اصولا به شما فکر کنند ، مطمئن باشید که با شما کار دارند و از روی دلتنگی نیست که به شما زنگ میزنند , یه اصطلاحی هست که میگن ( سلام گرگ بی طمع نیست ) واقعا درسته . ما باید یاد بگیریم که با تمام وجود برای رسیدن به خواسته هامون تلاش کنیم . همه ما میدونیم که مشکلات جامعه زیاد شده  ولی این دلیل نمیشه که دست رو دست بزاریم و فقط حسرت بخوریم و همه مشکلات رو به گردن دیگران ببندازیم . حداقل اینجوری اگه به خواسته هایی که داریم نرسیدیم عذاب وجدان نمی گیریم . همه ی ما بلاخره این دنیا رو ترک میکنیم مثل همه ی گذشتگان ما که چند نسل قبل تر ما زندگی میکردند و الان از بین ما رفتند , ولی چقدر خوبه که بعد از ما , به نیکی از ما یاد کنند . مثلا کسی که کل زندگیش رو در تلاش بوده تا بتونه خدمتی  برای خودش , خانوادش , کشورش و حتی دنیا انجام بده مطمئن باشید که هم در این دنیا و هم در اخرت جایگاه خوبی خواهد داشت . در مسیر تلاش هایتان  به نیش و کنایه های انسان ها توجه نکنید . وقتی دیگران شما را باور ندارند خودتان را باور داشته باشید, اینگونه در شمار برندگان قرار خواهید گرفت .


http://s5.picofile.com/file/8155914092/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1_%D9%87%D9%85%D8%AA_%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85.jpg

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


----------------------------------------
عضو باشگاه نویسندگان جوان
میهن بلاگ
----------------------------------------
ارزش هر کس به فکر
اوست نه به ظاهر او
------------------------------------
اگر زندگی شما ارزش زندگی
کردن را دارد، حتما ارزش
نوشتن را هم خواهد داشت
------------------------------------
این وبلاگ دلنوشته هایی
است از خودم می نویسم ...
گاهی از جنس روزمرگی ها
گاهی از مشکلات اجتماعی
گاهی از اتفاقات پیرامون
و گاهی از دلخوری ها ...
-------------------------------------
اگر کسی را نداشتی که
به او فکر کنی به اسمان
بیندیش زیرا درآن کسی
هست که به تو می اندیشد ...
خودمون رو وابسته به متغیری
به نام انسان نکنیم ...
اگردلت گرفت سکوت کن
این روزها کسی معنای
دلتنگی رانمیداند.
-----------------------------------------

مدیر وبلاگ : فرهاد مهدی
پیوندها
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ ؟







نظر شما در مورد وبلاگ ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

AvaCode.69