تبلیغات
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
 
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
 
 
پنجشنبه 5 بهمن 1391 :: نویسنده : فرهاد مهدی
http://s8.picofile.com/file/8274660268/Veblog2.png
 

لینک فونت وبلاگ ( B koodak ) :

323 دانلود 323






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 مهر 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

ساعت 9 صبح روز پنجشنبه 94/07/02  مصادف با عید قربان حدود 7400 نفر از حاجیان هنگام انجام مناسک حج جان خود را از دست دادند . این حادثه در اثر ازدحام جمعیت و مدیریت نادرست کشور عربستان سعودی رخ داد . حادثه ای تلخ که هیچ وقت از کتاب تاریخ پاک نخواهد شد . موضوع دیگری که بعد از این حادثه تلخ ما را ناراحت کرد قضاوت ها و نظرات مردم بود . مشکل اصلی ما اینه که اصلا به حرفهایی که میزنیم فکر نمی کنیم . حرفهای یک عده دیکته وار و مثل همه . ما منتظریم تا یکی یه چیزی بگه و همه اونو تکرار کنیم بدون اینکه در مورد اون حرف یکم فکر کنیم . اگه از دست مردم بر بیاد همشون یه رساله مینویسن . این کار درستی نیست که با حرف هایمان درد خانواده هایی که عزیزانشان را از دست دادند بیشتر کنیم .

برخی از نظرات مردم در مورد این حادثه دردناک این بود :

برخی میگفتند حق شان بود نباید به مکه میرفتن و این پول را صرف نیازمندان , بیماران , اشتغال زایی , ازدواج جوانان و ... میکردند . عده ای میگفتند که برای ریا و خود نمایی به مکه رفته اند . عده ای پول حجاج را نادرست میدانستند . عده ای میگفتند که اینها کل عمر را به گناه گذرانده و اکنون رفته اند که خدا انها را ببخشد . برخی میگفتند که خدا همه جا حضور دارد و لازم نیست که حتما به حج بروند . عده ای میگفتند که مردم نباید به مکه بروند چون این پول حجاج صرف کشتن مردم بی گناه میشود . برخی این حادثه را  عذاب الهی می دانستند . عده ای هم طرف دار حجاج  بودند و میگفتند که چرا فقط پولی که خرج صفر حج میشود را می بینید و پول هایی که مردم برای خوش گذرانی به کشورهای امریکایی و اروپایی میروند , و همچنین پول هایی که در کشور اختلاس میشود را نمی بینید . و چرا فقط باید انسان های مذهبی به فکر مردم فقیر و دردمند و... باشند پس دیگران چه نقشی دارند . و این افراد حج را واجب میدانند چون خداوند امر فرموده . و ...

قضاوت با خودتان . ولی این درست نیست که پشت انسان هایی که دستشان از این دنیا کوتاه شده حرف ناشایست بزنیم . عده ای به جای عرض تسلیت و تسکین بازماندگان این حادثه تلخ , با این حرف ها نمک به زخم خانوادهایشان پاشیدند . عده ای هم مشغول به ساخت جک و کاریکاتور شدند . امیدوارم که دیگه از این اتفاقات ناخوشایند برای ما پیش نیاد . و در پایان بدانید که هر کس ﻣﺴﺌﻮﻝ زندگی خودش است و نمی تواند راجب زندگی دیگران تصمیم بگیرد . بعضی ها میگویند که اگر ما پول داشتیم به همه کمک میکردیم . باید به این افراد گفت که اگر در نداری کمک کردی بخشنده ای , نه در زمانی که ثروتمندی .

( باز هم از طرف همه مردم ایران به بازماندگان این حادثه تلخ تسلیت عرض میکنم , و امیدوارم که در سال اینده مردم تصمیم بهتری برای رفتن یا نرفتن به مکه بگیرند )


http://s3.picofile.com/file/8214171392/sshot_4.png





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 شهریور 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت دوستان وبلاگی عزیز , میدونم که به خاطر کم کاریم تعداد مخاطب های این وبلاگ کم شده ولی من مطالبی رو که فکر میکنم مفیده اینجا مینویسم شاید برای یک نفر مفید باشه , که همون برای من کافیه . من سعی میکنم مطالب جالب رو در وبلاگ قرار بدم اگر غیر از این بود شاید میتونستم مطالب بیشتری رو بنویسم ( البته این نظر شخصی منه) . همان طور که در پست های قبل هم اشاره کردم موضوع های انتخابی من از پیرامون خودم هست و در مورد دیدگاه انسان هایی که با انها ارتباط دارم انتخاب میکنم . البته ناگفته نمونه که بخشی از این مطالب از سایت ( بیتوته ) استفاده شده .

احساسات ما ریشه در تفکرات ما دارند. در اغلب موارد به هر گونه ای که فکر کنیم، احساسات و عواطف  ما بر این اساس شکل می گیرند. یک فرد عصبانی و سرشار از خشم و نفرت در درون ذهنش افکار خشمگینانه وجود دارند که منجر به بروز احساس عصبانیت می شوند . فردی که حسود است ذهنش مملو از افکار حسادت آمیز است  .نگرش و برداشت انسان ها از رویدادها ، بسی مهمتر و تعیین کننده تر از خود رویدادها هستند. این حقیقت وقتی وضوح می یابد که همه ما بارها دیده و شنیده ایم افرادی که با یک رویداد واحد مواجه بوده اند ، توصیفات متفاوتی وجود داشته است . آنچه مسلم است اینکه نگرش هر فرد نسبت به رویدادهای مختلف متفاوت است . این یعنی افراد مختارند که دنیا را از پشت عینک های مختلفی تماشا کنند و به آن طریق بیندیشند . به این ترتیب می توان گفت که به طور کلی برخی با عینک خوش بینانه و برخی با عینک بدبینی به دنیا می نگرند. مهم نیست که دنیا روی کدامین چرخ می گردد، انچه مهم اینکه در میان بالا و پائین های متعدد چطور به خوشبختی و حس رضایت دست پیدا کنیم.

تنها یک دسته از مردم هستند که هیچ مشکلی ندارند : کسانی در گورستان خوابیده اند . عدم توکل به خدا ، حسادت ، تکبر ، ظاهربینی ، عدم اعتماد ، عدم استقلال شخصیتی و تنبلی در برخی انسان‌ها از جمله عوامل منفی‌نگری و بدبینی است.

حوادث و واقعه های روزگار ، اعم از نعمت ها و نقمت ها ، خیرها و شرها ، لذت هـا و دردهـا ، کـامـیـابـی هـا و نـاکـامـی هـا ، بـرای اهل معرفت بسیار آموزنده است . چه بسیار تـوانـگرانی که دچار فقر شدند و یا فقرا و مساکینی که توانگر شدند . تمام فرصتها یی که ما برای ساختن خود و شکوفایی استعداد های درونی بدان نیاز داریم ، نه در نقاط امن و بی خطر زندگی که در دل بحران ها و سختی هاست که خود را به ما عرضه می کنند بوجود می آید.

حضرت علی (ع) :

انسان های بزرگ ، در باره عقاید سخن می گویند

انسان های متوسط ، در باره وقایع سخن می گویند

انسان های کوچک ، پشت سر دیگران سخن می گویند

وانسان های بزرگ، عظمت دیگران را می بینند

انسان های حقیر و کوچک ، عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

یکی از ویژگی های انسان های برتر که به موفقیت های بزرگ رسیدند این است که، بیشتر به علت ها می پردازند نه معلول ها. عموم افراد با معلول ها کار دارند و به عبارتی به شاخ و برگ ها می پردازند . افراد باید تلاش کنند که راهی به علت ها پیدا کنند. اگر این کارها صورت گرفت می توان در همه عرصه ها پیش رو بود. زندگی شما از مجموعه عادات شما تشکیل یافته است. هر چه عادات شما بهتر و نیکوتر باشد، زندگی شما هم عالی تر و زیباتر خواهد بود.


http://s3.picofile.com/file/8214133292/ra4_62055.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 30 مرداد 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام . موضوع این پست رو دنیای مجازی انتخاب کردم چون همه ما یه جورایی باهاش درگیر هستیم و ساعت های زیادی از عمرمون رو در این دنیای مجازی تلف میکنیم , البته عده ی کمی از کاربران هم هستند که از اینترنت استفاده ی درست میکنند . من هدفم از این نوشته با اون دسته از عزیزانی است که ساعت ها در شبکه های اجتماعی مثل : لاین, وایبر, تلگرام, فیسبوک و ... حضور دارند . نسل ما در دنیایی زندگی میکنند که : انسان ها ماشینی , ارتباط ها وایرلــس و دوستیها مــجازی است . نسلی شدیم که بهترین حرفای زندگیمان را نگفتیم  فقط  تایپ کردیم . نسلی که در جمع و در کنار هم هستیم ولی از هم دوریم . بوسه های شکلکی . مجنونهای آنی . لبخندهای زورکی . نسل خوابیدن با اس ام اس . نسل درد و دل با غریبه های مجازی . نسلی که دیگران را به تمسخر میگیریم . حال خیلی هامان خوب نیست ، دردناک است . در دنیای مجازی ادمها را بر معیار چهره و اندام لایک میکنند . در این دنیای مجازی همه هستند اما هیچکس نیست و در این میان چه انسانهای ساده وشریفی هستند که به بازی گرفته شده اند و چه احساسات پاکی جریحه دار شده است . معنای زندگی را در گــوگــل جستجو میکنیم . ما در دنیایی زندگی میکنیم که به انسان های واقعی نمیشود اعتماد کرد چه برسد به انسان های مجازی .

میتوان از این فضای مجازی ( اینترنت )  استفاده های درست هم کرد ,  اینترنت منبع خوبی برای پاسخ به سوالات روزمره در هر زمینه ای است . و هزاران مطالب علمی , هنری , پزشکی , ورزشی و ... دارد .

برای مثال : بیشتر ما از تکنولوژی روز دنیا ( تلفن های همراه ) استفاده میکنیم , البته تنها استفاده ما از این تکنولوژی بازی و چرخیدن در شبکه های اجتماعی است . واقعا خیلی بده که از ما یه پول چند میلیونی بگیرن و یه تکنولوژی روز رو بدن و ما هیچ اطلاعاتی از نرم افزار و سخت افزار اون چیزی که تو دستمون گرفتیم نداشته باشیم و فقط برای پز دادن جلوی دیگران بگیریم تو دستمون . ما که هیچ نقشی در پیشرفت تکنولوژی نداشتیم و فقط به عنوان یه کاربر در قبال پولی که از ما اخذ کردن , میتونیم از این تکنولوژی استفاده کنیم , پس حداقل کاری که میتوانیم انجام دهیم یادگیری کارکردن با این تکنولوژی است .

و در پایان بدانید که اعتیاد به اینترنت ، رفتارهای ناهنجار و ناراحتی های روحی و روانی را موجب می شود.

امیدوارم که مطالب مفید باشد ...


http://s3.picofile.com/file/8209913334/sshot_8_2_.png





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 تیر 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات همه دوستان درون مرزی و برون مرزی که به این وبلاگ سرمیزنند . امیدوارم تو این ماه مبارک و پر برکت بهترین اتفاقات براتون رقم بخوره و امیدوارم از این ماه عزیز بهترین استفاده رو ببریم . من به شخصه از 365 روز 6 ساعت 48 دقیقه 51 ثانیه که یک سال هجری شمسی میشه , این 30 روز ماه مبارک رو بیشتر از ماه های دیگه دوست دارم , نمیدونم چه حکمتی تو این ماه است , تو این ماه اتفاقات خوب زیادی برام میفته .

ماه رمضان ماه دوستی با خداست , ماه همرنگ شدن دارا و ندار است , در کل این ماه میتونه سکوی پرتاب ما انسان ها به سوی خدا باشه . من سال پیش همین موقع یه موضوعی در مورد ماه رمضان نوشتم که از ( اینجا ) میتوانید مطالعه کنید . خوشحالم که یک سال دیگه خداوند توفیق داد تا بتونم دوباره ماه رمضان رو ببینم , بعضی از ما یاد گرفتیم که فقط تو این ماه خوب باشیم و بعد از این سی روز دوباره روز از نو روزی از نو , کاش میشد کل سال نماز بخونیم , کار خیر انجام بدیم , دست نیازمندان رو بگیریم و ... اصلا چه فرقی میکنه رمضان باشد یا تیر یا ژوئیه , هر روزی که دست گرفتی دلی به دست اوردی , اشکی را پاک کردی انسانی ! 


بپرهیزیم از دروغ , از ریا , از تهمت , از نیرنگ وگرنه انسانهایی بودند که بسیار گرسنگی کشیدند ولی هرگز روزه دار نبوده اند . تو این شب های قدر از خدا بخواهیم که ما را در راه علی (ع) قرار بدهد ( برترین مرد روی زمین ) . علی دریا بود امیدوارم ما بتوانیم قطره هایی از این دریای بی کران انسانیت باشیم . دوستان تو این شب ها ما رو هم فراموش نکنید ...




http://s3.picofile.com/file/8198858668/w1qb_shab_ghadr_yasgroup_ir_35.jpg






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 خرداد 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام , بعد چند هفته مشغله درسی بالاخره وقت و حوصله نوشتن پیدا کردم , یک ترم دیگه از دوران دانشجویی گذشت یادش بخیر ترم اول دانشگاه یکی از استادامون گفت که تا چشم بهم بزنید این دوران میگذره حالا که ترم هشتم دانشگاهم به حرفش رسیدم . من سال 90 دانشگاه فیروزکوه قبول شدم که تو این دانشگاه خاطرات خوب زیادی دارم , البته سختی های خودش رو هم داشت . به نظر من ترم های اول دانشگاه خیلی جالبه چون تازه از محیط مدرسه اومدی و وارد یه محیط علمی بزرگتری شدی دوستای جدید پیدا میکنی و انسان هایی با رفتار و عقاید مختلف رو میبینی . شرایط من یکم خاص بود چون من تو شهر فیروزکوه خونه نگرفته بودم و از شانس ما فقط به خانوم ها خوابگاه میدادن به خاطر همین مجبور بودم که یک مسافت 150 کیلومتری رو از محل سکونت تا دانشگاهمون طی کنم . ترم اول دانشگاه که مهرماه 90 بود خودشون به ما واحد داده بودند که سه روز پشت سرهم میرفتیم دانشگاه البته سرویس گرفته بودم که سرویسمون هر روز ساعت 5 صبح حرکت میکرد , شما فکرش رو بکنید من سه روز که تو هفته کلاس داشتم هر روز باید ساعت 4:30 صبح از خونه میزدم بیرون و ساعت 9 شب میرسیدم خونه , توتاریکی از خونه میزدم بیرون و تو تاریکی برمیگشتم و دوباره باید برای فردا ساعت 4:30 صبح بیدار میشدم که تو زمستون داستانی بود برای خودش . این ساعتی که من از خونه میزدم بیرون هیچ موجود زنده ای تو خیابون پیدا نمیشد و حدود 10 دقیقه ای باید تو خیابون می ایستادم تا بالاخره نور یه ماشین از اون ته معلوم میشد . که معلوم نبود ساعت 4:30 صبح بیرون چی کار میکنه , البته من بیشتر اوقات فقط ماشین هایی که مخصوص تاکسیرانی بودند رو سوار میشدم . تو زمستونم که من فقط چشمام از کل صورتم معلوم بود , و یک کیف در دست که فکر میکنم همین کیف باعث ایستادن ماشین ها میشد , اگه پلیس منو با اون وضعیت میدید به جرم دزدی دستگیرم میکرد . خلاصه بعد از سوار شدن به تاکسی و رسیدن به اتوبوس باید سریع میرفتیم بالا و یک جای خوب تو سرویس میگرفتیم چون یه مسافت سه ساعته رو باید تو اتوبوس می نشستیم . برعکس بچه های دیگه که دوست نداشتن به خاطر سرما کنار پنجره بشینن من همیشه کنار پنجره میشستم چون از پنجره منظره بیرون رو تماشا میکردم . واقعا منظره زیبایی ام داشت شما فکرش رو بکنید زمستون داره برف میاد هوا هم تاریکه , کم کم روشن شدن هوا رو میبینی و کنار پنجره نشستی و از طبیعت زیبای جاده دماوند و بعد فیروزکوه استفاده میکنی و هندزفری رو زدی تو گوشت و اهنگی رو که دوست داری گوش میدی , فضای رمانتیکیه نه !!!

 

بعد از رسیدن سرویس به دانشگاه سرویس جلوی در دانشگاه بچه ها رو پیاده میکرد . از شانس ما دانشکده فنی انداخته بودن تو دل کوه که اسم خیابون دانشگاه کوهستان چهارم بود , یعنی یک مسیر یک کیلومتری دیگه رو باید میرفتیم که همش سربالایی بود , من یادم میاد که وقتی این مسیر رو تو زمستون میرفتیم بالا تا برسیم به در دانشگاه صورت و ریشامون یخ میزد , البته سه چهار تایی تاکسی داشت که کفاف این همه دانشجو رو نمی داد . برگشت هم به همین صورت بود , یک بار داشتیم با سرویس بر میگشتیم که جاده یخ زده بود و راننده ام برف پاک کن شیشه رو زده بود , حواسش نبود که اب پاش شیشه رو هم زد چشتون روز بد نبینه کل شیشه یخ بست راننده هم هیچ چیز رو نمیدید , خلاصه جیغ و داد و فریاد بالاخره به زور ماشین رو کشید کنار و شیشه رو با دستمال تمیز کرد , کم مونده بود که از دست ما راحت بشید . راننده هایی که چند سال بود این مسیر و میرفتن و میومدند میگفتند که دمای فیروزکوه در زمستون به 30-  درجه ام رسیده . جاده فیروزکوه هم خیلی جاده پر حادثه ای بود چون ما هر هفته که این مسیر رو میرفتیم حد اقل دو یا سه تصادف رو میدیدم که به خاطر پیچ های خطر ناک اون بود  .

 

چند تا از بچه ها اونجا خونه گرفته بودند و دیگه تهران برنمیگشتند . یه بار یکی از استادها میخواست امتحان بگیره که ما باید به خاطر اون کلاس از تهران بلند میشدیم میومدیم فیروزکوه و برمیگشتیم و دوباره فرداش میومدیم دانشگاه که با چند تا از دوستان تصمیم گرفتیم که شب رو تو فیروزکوه بمونیم . بعد از کلاس رفتیم دنبال خونه بعضی از خونه ها به صورت هتل اپارتمانی بودند و معمولا مشتری هاشونم دانشجوها بودند , که به خاطر قیمت مناسبشون معمولا پر بودند . اون روز ام که ما میخواستیم بمونیم هر جا رفتیم پر بود . بالاخره یکی از بچه ها رو پیدا کردیم و چهار نفری چتر شدیم خونشون . البته قرار شد ما غذا از بیرون بگیریم و اونا شام مهمون ما باشند ( ما اونجوریا ام نیستیم ) . خلاصه بعد از میل کردن غذا موقع خواب رسید , خونه دوست ما یک خونه قدیمی بود که کلا یک حال داشت که یه فرش دوازده متری توش انداخته بودند , حالا شما خودتون فکرش رو بکنید که 8 نفرادم تو 12 متر جا چجوری خوابیدن . تازه ماجرا به اینجا ختم نمیشه ما صبح بلند شدیم بریم صورتمون رو بشوریم که دیدیم اب یخ زده و تمام کفشامونم یخ زده . دوستامون که به این اتفاق عادت داشتن اب اوردن و کم کم ریختن روی لوله ها و اب رو باز کردن .

اگه بخوام اتفاق خوب این ماجرا رو بگم باید به امتحان اون روز اشاره کنم که , امتحان رسم داشتیم که خوشبختانه با یه استاد سخت گیر 20 شدم . این استاده ام به نوعی خیلی جالب بود ایشون تو تعطیلات عید به ما 17 تا رسم گفته بود بکشیم که 3-4  روزی درگیر کشیدن این رسما بودیم . البته وقتی نمره رو دیدم خستگی اون چند روز از تنم بیرون اومد .

ما زمانی که تو دانشگاه بودیم مطلع شدیم که یکی از اهالی فیروزکوه که برای چیدن قارج به کوه های اطراف رفته بود به خونه برنگشته بود که بعد از چند روز گشتن بالاخره این اقا رو پیدا کرده بودند که متاسفانه مثل این که گرگ ها بهشون حمله کرده بودند , این داستان تو کل فیروزکوه پیچیده بود و سوژه ای شده بود برای بعضی از استاد ها , دانشجوها که زیاد سر کلاس حرف میزدن بعضی استادها میگفتند که , این دفعه تذکر نمیدم میفرستمتون برید قارچ جمع کنید . تو پنج کیلومتری دانشگاه ما تنگه واشی قرار داشت که یک جای بسیار زیباست که توصیه میکنم حتما برید ما ام چند باری با بچه ها رفتیم که خیلی خوش گذشت .

یکی دیگه از خاطرات جالبی که اونجا داشتم اولین پروژه ای بود که من کنفرانس دادنش رو قبول کردم , ما ترم یک یه درسی داشتیم به نام سیستم انتقال قدرت که چندتا فصل داشت و استاد هر بخش رو بین چندتا گروه که اعضای اون چهار نفر بودند تقسیم میکرد , از شانس خوب یا بد ما فصل ششم که مربوط به گیربکس های اتوماتیک بود به ما رسید و ما رو هم جو گرفت به بچه ها گفتم من کنفرانسش رو میدم که باید با پاور پوینت متن ها و اسلاید ها رو درست میکردی میریختی تو سیدی و می اوردی دانشگاه , که یکی از بچه ها لب تاب می اورد و با ویدیو پرژکتور که تو دانشگاه بود ارایه میدادیم ,  این دوست ما وقت نکرده بود متن اون فصل رو تایپ کنه ورداشته بود کل فصل رو عکس کرفته بود و ریخته بود تو پاورپویت , خلاصه روز کنفرانس ما رسید و یه جمعیت 30 نفری مشتاق نشستن و منتظر کنفرانس کیربکس اتوماتیک هستند , ما رو هم استرس گرفته بود تا ویدیو پرژکتور رو درست کنن من رفتم یه ابی بخورم , همش به خودم میگفتم لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود , بالاخره با خودم کنار اومدم و رفتم برای کنفرانس پنج دقیقه اول خیلی استرس داشتم ولی کم کم بهتر میشدم , من یک کلمه رو , تلفظش رو اشتباه میگفتم استاد حدود 5-6  بار اینو به من گفت ولی من بازم تلفظ خودم رو میگفتم که اخریا میگفت ولش کن هر چی راحتی بگو , هر جوری ام حساب کنی حق داشتم ترم 1 دانشگاه کنفرانس گیربکس اتوماتیک .

از اتفاق های خوب دیگه اون ترم این بود که با وجود همه درس ها و سختگیری بعضی از استادها که درس هایی مثل ریاضی و فیزیک رو با اونا داشتیم تونستم این درسها رو با نمره ای خوب پاس کنم و بین 30-40 نفر از هم دوره ای ها بالاترین معدل رو داشته باشم که کمک خیلی زیادی تو روحیه من داشت . من که به خاطر سختی مسیر تو فکر بیرون اومدن از این دانشگاه بودم , تصمیم گرفتم که یکبار دیگه کنکور بدم و برم به یه دانشگاه نزدیک به محل سکونت که بعد از ترم دو این اتفاق افتاد و ترم سه رو با سه تا از دوستان تو دانشگاه پرند بودیم , البته بعدش چندتا از دوستان هم اومدن که الانم با هم در ارتباط هستیم و دوستی ما از همون دانشگاه فیروزکوه شروع شده بود . ببخشید که متن طولانی شد , این چند تا عکس از دانشگاه فیروزکوه  .


http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/478/1432257/ff.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

در روز 26 خرداد 1394 شاهد حضور 175 شهید گمنام در تهران بودیم . این شهدا  خط شکنان و غواصان عملیات کربلای چهار بودند . حکایت این شهدا حکایت انسانهایی است که بدون هیچ چشم داشتی و برای دفاع از اب و خاک و میهن و ناموسشان جان خود را فدا کردند . اری این شهدا همان دلیران کشورند که بدون هیچ ترسی دل به دریا زدند . تو این دنیا هیچ چیز با ارزش تر از جان انسان نیست , این رو انسان های مرفع جامعه بیشتر درک میکنند , شاید خیلی ها راضی باشند که همه ثروتشون رو بدن ولی یه چند صباحی بیشتر تو این دنیا زندگی کنند , هضم این موضوع که بدونی شاید چند ساعت دیگه بیشتر زنده نیستی خیلی سخته , اعتقادات و انسانیت بالایی میخواد , خوش به حال همه شهدا و ما که همچین انسان هایی رو در کشورمون داریم که به مقام شهادت اعتقاد دارند . در جنگ ایران و عراق بعضی از نیروهای عراقی به دلیل فشارهای جسمی و روحی که بهشون وارد میشد دست به خود کشی میزدند ولی شهدای ما سخت ترین شکنجه ها را تحمل میکردند , این همون بحث اعتقاده . من انسان هایی رو میشناختم که در هشت سال دفاع مقدس , در کشور امریکا استاد دانشگاه بودند و در بهترین شرایط رفاهی بودند . ولی برای خدمت به کشورشون اومدن تو خط مقدم تا به کشورشون خدمت کنند , من واقعا هیچ توصیفی در مورد این انسان های والا مقام ندارم .

همه ی ما به این شهدا مدیون هستیم , اگه این شهدا نبودند شاید ایرانم الان یه کشوری مثل , افغانستان , پاکستان , عراق , سوریه و ... بود و ما الان عربی حرف میزدیم .

مراسم این شهدا خیلی با شکوه برگزار شد که این نشون دهنده علاقه مردم به این شهداست که با هر عقایدی ,  پوششی  , رنگی , سنی و طبقه ای اومده بودند . خدا رو شکر که مردم کشور مون هنوز بعد از گذشت سالها قدر ارزش هاشون رو میدونند .

و در اخر بگم که شهادت لیاقت میخواد که خدا به بندگان خوبش این مقام را میده . میدونید که اگرکسی در راه خدا به شهادت برسه همه ی گناهانش بخشیده میشه , ایشالا که خدا این لیاقت رو به همه ی ما بده ...


http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/478/1432257/1756.jpg






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگی میدونم که نوشتن فقط یک موضوع در ماه وضعیت قابل قبولی نیست , خودمم از کم کاریم راضی نیستم ولی چه کنم اگه بخواهم توضیح بدم باید دوباره شروع کنم به نوشتن بهونه ها . بگذریم میخوام یه کم در مورد جوانی کردن بگم موضوعی که امروزه خیلی بین افراد جامعه و جوان ها گفته میشه , ولی واقعا این تعریفی که از جوانی میشه درسته .

یک عده میگن جونی یعنی عشق و حال کردن مثلا : تفریحات ناسالم ، بدحجابی . آمار بالای استفاده از مشروب و قرصهای نشاط آور ، دوستی های خیابانی ، پایین آمدن سن ارتباط نامشروع ، قلیان و سیگار و بالاخره مواد مخدر و دهها معضل دیگر اما واقعا این گونه جوانی کردن درست است یا تباه کردن جوانی است . ما فقط از جوان  و جوانی كردن میگیم اما از تعریف درستش حرفی نمیزنیم . بله من هم میگم باید جوانی كرد ، آن هم نه تنها در دوره جوانی، بلكه در همه دوره‌ها و حتی در پیری !

چون جونی معناش گناه و سر پیچی از قواعد اخلاقی  و بی‌قیدی و بی‌قانونی نیست . بلكه جوانی یعنی دقیق بودن . مودب بودن . آراسته بودن . تندرست بودن . شاد بودن . شاید محدوده سنی 20- 30 سال بهترین دوران جوانی ما باشه , دورانی که قطعا رو اینده زندگی ما تاثیر داره . چرا ما باید برای مدتی خوشی گزرا , یک عمر تاوان کارهای جونیمون  رو پس بدیم . روزهایی که باید به درستی از نیروی جوانی استفاده میشد اما به بطالت گذشت .

بارها دیدیم كه بچه‌ خردسالی خطایی می‌كنه اطرافیان میگن : عیبی ندارد بچه است ( به این معنی كه عقل درستی نداره و تشخیص خوب و بد را نمیده‌ ) همین واژه را درباره جوانان بكار می‌برند . عیبی ندارد جوان است ..... و این یعنی توهین به جوانان . اصلا چون جوان هستیم نباید وقت‌مان راصرف خطا كنیم . مگر چند بار و چند سال می‌شود جوان بود؟ مگر جوانی قابل برگشت است كه به راحتی مصرفش كنیم و از دستش دهیم . چرا به جای این‌كه ذهن جوانم را درگیر علم و دانش و كشف و رشد فضایل اخلاقی و اجتماعی كنیم كه سختی اندك دارد سراغ گناهی برویم كه لذت اندك دارد و فضاحت طولانی . یک طرز فکر اشتباه دیگه ای که هست اینه که ما میگیم بزار تو جونی عشق و حالمون رو بکنیم حالا سنمون که رفت بالا ادم میشیم و توبه میکنیم . این واقعا اشتباه اصلا شاید ما تا سن میان سالی زنده نبودیم که بخوایم توبه کنیم , قبرستان ها پر شده از جوان هایی که شاید میخواستند در اینده توبه کنند . پس به امید اینده نباشیم .

بعضی می‌گویند اگر گناه نكنیم از كیسه‌مان رفته است : در پاسخ به این افراد باید گفت : گناه همچون میخی است كه كیسه عمر را پاره می‌كند . بروید سراغ كیسه آنان كه براحتی گناه می‌كنند ، خواهید دید كیسه عمرشان سوراخ شده است و لذت آنی را گرفته‌اند و زندگی عالی را از دست داده‌اند .

بعضی می‌گویند اگر مثل جماعت نشوییم و به همراهشان گناه نكنیم ، رسوای جماعت می‌شویم . درپاسخ باید گفت : مهم این نیست كه رسوای جماعت شوی ، مهم این است جزء جماعت رسوا نشوی .

البته این موضوعات رو اول باید به خودم بگم .  ]عالم ان کس بود که بد نکند ... نه بگوید به خلق و خود نکند [


http://s3.picofile.com/file/8189992200/sshot_2.png





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 فروردین 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت دوستانی که به این وبلاگ سرمیزنند . امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید . اول از خودم بگم که این سال , برای من یک سال خیلی مهمه چون دوتا اتفاق مهم تو زندگیم قرار اتفاق بیفته که میدونم تو سرنوشت و اینده زندگیم تاثیر داره . الان نمی تونم این دوتا موضوع رو بیان کنم توضیح این موضوع میمونه برای بهمن یا اسفند 94 یعنی 11 12 ماه دیگه . فقط امیدوارم که 11 ماه بعد که لینک این موضوع رو بین توضیحاتم قرار میدم به خاطر تلاش کم احساس پشیمونی نکنم . امیدوارم که حرف هام با عمل ام برابری کنه . این همون موضوعیه که همه ی ما باهاش مشکل داریم و دلیل به نتیجه نرسیدن ما همینه که تلاشمون به اندازه خواسته هامون نیست .

به نظر من امسال میتونه سال خوبی باشه چون بهارش با روزهای خوبی اغاز شد . مثلا بارندگی های خوبش یا توافق ایران با امریکا بعد از 34 سال . البته ترجیح میدم که در مورد خوب یا بد بودن این توافق زود قضاوت نکنم چون فقط گذر زمان میتونه خوب یا بد بودن این توافق رو مشخص کنه . امیدوارم که بهتر بشه الان همه به این نتیجه رسیدن که زندگی کردن با شرایط فعلی خیلی سخت شده . مخصوصا برای ما جوان ها .

من با همه سختیهای موجود که میدونم هممون لمسش کردیم هنوز کشورم رو دوست دارم و به اینده امیدوارم . به من یاد دادن که وقتی اب و نون یک کشور رو میخورم یا اکسیژن اونو استشمام میکنم باید حرمت اون کشور رو نگه دارم و یه بازده ای برای کشورم داشته باشم . اینو به کسایی میگم که تو بهترین دانشگاههای ایران درس خواندن و بعد از فارغ التحصیلی از ایران رفتند و پشت گوششونم نگاه نکردند و الان دارن خارج از مرزهای ایران خدمت میکنند ,  و قسط برگشت هم ندارند . من معتقدم که یک کشور رو انسان هایی که در اون دارن زندگی میکنند میسازند . پس ما باید خودمون کشورمون رو بسازیم هیچ کشوری به فکر ما نیست و قطعا به دنبال منافع خودشان هستند . مهم نیست که در چه پست و مقامی هستید . مهم اینکه در اون جایگاهی که هستی وظایف رو به درستی انجام بدی . مثلا اگر کارمند هستی بهترین کارمند باش . یا بهترین کارگر , ورزشکار , بهترین برادر , خواهر , همسر , فرزند , دوست , همسایه , شهروند و ...

مطمئن باشید که اگه همه ی ما به خوبی به وظایف خودمون عمل کنیم , ایران هم جزو کشورهای توسعه یافته میشه . و اسم جهان سومی از روی ما برداشته میشه . مثلا من چند روز پیش یه اقایی رو دیدم که میگفت تمام اقوام ما در خارج هستند و من چند باری برای تفریح به اونجا رفتم . میگفت اصلا تو خیابوناشون یه اشغال پیدا نمیشه , اینقدر که فرهنگشون بالاست , بعد خیابونای ما رو نگاه . بعد از چند دقیقه رفت مغازه یه پاکت سیگار خرید دیدم داره مشمای دور سیگار رو باز میکنه . منتظر بودم که اشغالش رو بندازه تو سطل زباله که دیدم همون جا انداخت تو جوب . خوب واقعا باید به این ادمها چی گفت . دیگه این کارها بر میگرده به فهم و شعور ادمها و هیچ کس مسئول نیست .

موضوع خیلی مهم دیگه تحصیلات در زندگی انسانها , تحصیلات رو میشه در همه ی جنبه های زندگی به وضوح مشاهده کرد .( خیر دنیا و اخرت با دانش است و شر دنیا و اخرت با نادانی )

من توصیه میکنم که هر جوری شده درس بخونید , حتی اگه شرایط برای درس خوندن سخت بود , مطمئن باشید که ضرر نمیکنید و نتیجه اش رو میبینید . من به این نتیجه رسیدم که هرچیزی رو انسان یاد بگیره بالاخره یه روزی یه جایی به دردش میخوره . حتی دزدی ( خخخخخخ ) شاید یه روزی کلید نداشتید و بالای در خونتونم حفاظ داشت . تو این لحظه به خودتون میگید که ای کاش بلد بودم قفل در رو باز کنم . البته اگه خاستید دزدی هم کنید برید (اختلاس) کنید . (خخخخخخخخخ) شوخی میکنم فکر کنم مثال خوبی نبود .

ببخشید که نوشته ها زیاد شد , امیدوارم که تا اینجا مفید بوده باشه ...



http://s4.picofile.com/file/8181677334/d4569b0a_38ad_4032_837f_320d36f5ca8c.jpg


http://s6.picofile.com/file/8181677484/IMG17472603.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 اسفند 1393 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام - کم کم داریم به روزهای پایانی سال نزدیک میشیم , سالی که با همه ی لحظه های تلخ و شیرینش داره به پایان میرسه , من که به شخصه در سال 93 اتفاقات خوب و بد زیادی داشتم که وقتی رو کفه ترازو قرار میدم میبینم که در کل اتفاقات ناخوشایند بیشتر بوده . دقیقا نه روز دیگه سال نو میشه امیدوارم که سال خوبی رو پیش رو داشته باشید . تا امروز 22 بهار رو دیدم , نمیدونم چند تا بهار دیگه رو میبینم . همیشه از خدا خواستم که بهم عمر با عزت و زندگی با شرافت بده , ما چند صباحی بیشتر تو این دنیا مهمون نیستیم , بالاخره همه ما یک روزی این دنیا رو ترک میکنیم و به دنیای اصلی صفر میکنیم , دنیایی که در اون دیگه راه برگشتی وجود نداره . پس چه خوب میشه که هراز چند گاهی این نکته رو به خودمون یاد اوری کنیم . دوستان من نمیخوام برم بالای منبر ولی برحسب اطلاعات کمی که دارم میدونم که خدا بخشنده و مهربونه , شاید اگه نماز یا روزه نگیری شما رو ببخشه , چون این موضوعات مربوط به حق الله میشه . ولی اگر حق مردم به گردنتون باشه مربوط به حق الناس میشه و باید بنده خدا ببخشه , که این بخشش سخته , پس مراقب خودتون باشید و سعی کنید واجباتتون رو انجام بدید و به جای مستحباتتون به مردم برسید . که من به شما قول میدم که ثواب بیشتری داره . موضوع دیگه این که تشکر میکنم بابت دوستانی که در نبود ما ایمیل ارسال میکنند و جویای حال ما هستند , نمیدونم چه بهونه ای برای کم کاریم پیدا کنم , تنبلی , کم بود وقت , مشغله درسی یا کاری و ...

من وبلاگ نویسی رو دوست دارم , چون معتقدم که وبلاگ یه جورایی مثل دفتر خاطرات میمونه , میدونم که اگه خدا عمری به من بده , با دیدن این مطالب در اینده , حس خوبی پیدا میکنم  . و نکته بعدی اینه که وبلاگ در هر زمان از شبانه روز , و با گسترش اینترنت در همه جا قابل دسترس است .

بازم پیشاپیش سال نو رو به همه دوستان و عزیزان تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی پر از موفقیت , برکت , نشاط , انسانیت , خوبی و سلامتی داشته باشید .


http://s6.picofile.com/file/8176394718/DSC_1411.JPG

دوستانی که با فونت وبلاگ مشکل دارن میتونند فونت وبلاگ رو که فونت استاندارد گروه b است دانلود کنند و در مسیر کنترل پنل و در قسمت فونت کپی کنند . چون من مطالب رو اول در ورد مینویسم و بعد در وبلاگ قرار میدهم .

لینک فونت وبلاگ :


http://s6.picofile.com/file/8176396284/Font_weblog.rar.html






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


----------------------------------------
عضو باشگاه نویسندگان جوان
میهن بلاگ
----------------------------------------
ارزش هر کس به فکر
اوست نه به ظاهر او
------------------------------------
اگر زندگی شما ارزش زندگی
کردن را دارد، حتما ارزش
نوشتن را هم خواهد داشت
------------------------------------
این وبلاگ دلنوشته هایی
است از خودم می نویسم ...
گاهی از جنس روزمرگی ها
گاهی از مشکلات اجتماعی
گاهی از اتفاقات پیرامون
و گاهی از دلخوری ها ...
-------------------------------------
اگر کسی را نداشتی که
به او فکر کنی به اسمان
بیندیش زیرا درآن کسی
هست که به تو می اندیشد ...
خودمون رو وابسته به متغیری
به نام انسان نکنیم ...
اگردلت گرفت سکوت کن
این روزها کسی معنای
دلتنگی رانمیداند.
-----------------------------------------

مدیر وبلاگ : فرهاد مهدی
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

AvaCode.69