تبلیغات
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
 
زیر گذر زنـــــدگــــی ... !
" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
 
 
پنجشنبه 5 بهمن 1391 :: نویسنده : فرهاد مهدی
http://s8.picofile.com/file/8274660268/Veblog2.png
 

لینک فونت وبلاگ ( B koodak ) :

323 دانلود 323






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1 مرداد 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

پرده جلوی درب را کنار میزنم و پنجره اتاق را باز میکنم، هوای خنک صبح جمعه کل خانه را در بر میگیرد. گلدان هایم را که خیلی وقت است در روی اپن، مهمان خانه ام شده اند اب می دهم ... اهنگ ایستادم از سامان جلیلی را در لب تاپ پلی میکنم، سامان جلیلی شروع میکند به خواندن " بگو تو این شبا دلت کجاست ... " شروع به نظافت و گردگیری غبار نشسته روی میز تحریر میکنم. از جایی که این ماه بسیار سرم شلوغ است شروع به برنامه ریزی و مدیریت درست زمان میکنم، از مشغله های این ماه بگویم که تا 2-3 هفته اینده باید کاراموزی را تمام کرده و یک گزارش کار به ایران خودرو (محل کاراموزی) و یک گزارش کار به استاد و دانشگاه تحویل دهم، بعد از ان باید فایل دفاعیه پروژه رو درست کرده و خود را برای دفاعیه اماده کنم. در این روزها زندگی ام پر دغدغه و با استرس شده، اینکه خودم را به اب و اتش میزنم تا خیلی چیزها را یاد بگیرم ... خیلی عادت ها را ترک کنم و بسیاری از باورها را در خودم ایجاد کنم. تلاش میکنم که نترسم و این شاید بزرگ ترین هدفم در ماه های پیش رو باشد. راستش را بخواهید باید بگویم که در این روزها نمی دانم تصمیم درست چیست، و کدام راه برای اینده من بهتر است، ولی با شناختی که از خود دارم می دانم که ادم روزهای سخت هستم چون از این روزها در طول زندگی ام بسیار تجربه کرده ام. همیشه دعا میکنم که اتفاقات و انسان های خوب در سر راهم قرار بگیرند و بشوند نقطه عطف زندگی ام. باید نشانه ها را دید این نشانه ها در زندگی بسیارند. هر اتفاقی زمان خاص خودش را می طلبد شاید تا چند سال اینده همان انسان ایده الی شدم که با ان فاصله زیادی داشتم. به امید روزهای خوب ...

در ماه اینده باید بیایم و از اتفاقات پیش رو بنویسم ...

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/478/1432257/Friday.png






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت همه دوستان عزیز، خیلی وقت بود که میخواستم یه موضوع در مورد پوشش جوانان بنویسم موضوعی که تو این روزهای گرم تابستون بیشتر به چشم میاد. نمیخوام برم بالای منبر چون خودم هم یکی از همین جوون های امروزی هستم که شلوار جین و تیشرت می پوشه. حرف من با کسایی که واقعا تو پوشش افراط و تفریط دارند، پوششی که نه اسم حجاب میشه روش گذاشت و نه چیز دیگر، فقط شاهد پوششی غیر عادی هستیم، نمی­دونم شاید دلیلش به خاطر محدودیت ها و فشارها باشه که به شکل فعلی در اومده. در جامعه امروزی لباس برای بعضی ها وسیله ای شده برای جلب توجه و شهوت رانی دیگران حالا زن یا مرد بودنش فرقی نمی­کنه، در کشور ما یه سری قوانین دینی و عرفی هست که اکثر مردم به ان احترام میگذارند، زیرا با این فرهنگ بزرگ شده اند. بعضی ها فقط یادگرفتند که از لباس جوون ها ایراد بگیرند که این کار درستی نیست و این مشکل باید ریشه یابی بشه، این مشکل به طرز فکر جوون ها مربوط میشه، فکرخراب باعث میشه جامعه هنجار هاش رو زیر پا بذاره . چرا ما ایرانی ها فکر می کنیم همه کشورهای اروپایی و آمریکایی و غیره صبح تا شب دارن لخت مادرزاد توی خیابون به مسایل جنسی و عمل جنسی فکر می­کنند؟ واقعا این تفکر از کجا پیدا شده­؟ جهان سوم جاییست که مردمانش چیزی را جذاب تر از شکم و زیرشکم نمی بینند. ما هرجا که گیر می­کنیم میگیم تقصیر تهاجم فرهنگی از غربه !!! بی چاره غربیا کجا اینطور لباس می پوشن و یا ارایش میکنند، ما با وجود اینکه در یک کشور کاملا مسلمان زندگی میکنیم در مصرف لوازم ارایشی رکورد دار هستیم (در خاورمیانه رتبه دوم و در دنیا رتبه هفتم) واقعا جای تاسف داره، این امار نشان دهنده افراط و تفریط ما در استفاده از لوازم ارایشی است، که این موضوع رابطه مستقیمی با فرهنگ خانوادگی، محیط اجتماعی، دوستان، میزان تحصیلات و طرز فکر افراد دارد. متاسفانه تو جامعه ما ارایش خانوم ها تبدیل به فرهنگ شده یعنی کسی که ارایش نکنه یه برچسب (به زبان محاوره ای امل یا عقب افتاده) بهش میرنند و میگن این ادم بی کلاسیه، در صورتی که اگر جوامع غربی رو نگاه کنید متوجه میشوید که اکثریت شهروندان اگرچه حجاب ندارند ولی خیلی ساده و بدون ارایش به خیابان ها می ایند، اونها برعکس ما هستند فقط خانم های مسنی که روی صورت چین و چروک دارند ارایش میکنند و جوون هاشون خیلی ساده به خیابان می ایند ولی ما تو جوونی همه کار میکنیم تازه اخر عمری میریم با خدا میشیم، ما خیلی با حالیم. همه زیبایی رو دوست دارند و خواستار زیبا شدن هستند و هرکس که میگه من زیبایی رو دوست ندارم و از زیبا شدن بدم میاد یا دروغ میگه یا مشکل روحی داره چون این یه امر طبیعی، ولی زیبایی برای کی برای چه منظوری؟ بذارید خیلی واضح بگم ما تو جامعه مون یه جمعیت چند میلیونی از جوون ها رو داریم که بنا به دلایل مختلف توانایی ازدواج و تشکیل خانواده رو ندارن، جوون هایی که تو اوج غرایز هستند و خوشبختانه یا بدبختانه زمینه ای هم برای تخلیه این غرایز وجود نداره، نیروی غرایز که قدرت زیادی داره (در روایات اسلامی ارزش مقابله با ان برابر با جهاد اکبر است). کسانی که تو جامعه خواسته یا ناخواسته پوششی زننده ای رو انتخاب میکنند در قبال همه این جوون ها ﻣﺴﺌول اند. بعضی ها تو جامعه میگن ما هرجوری که دوست داریم لباس میپوشیم دیگران به ما نگاه نکنند، اخه مگه میشه مگه داریم شما وقتی یه پوشش زننده ای داری که از شعاع 500 متری جلب توجه میکنه مگه میشه که نگاه نکرد، حرف این افراد مثل کسی میمونه که تو قایق نشسته بود و داشت زیر پای خودش رو سوراخ میکرد همه میگفتن این کار رو نکن،  میگفت من دارم زیر پای خودم رو سوراخ میکنم با شما کاری ندارم.  من فکر میکنم این جور ادم ها کمبود محبت یا کمبود دیده شدن دارند، تو فرهنگ ما همه از جوون های نجیب، ساده و با خانواده خوششون میاد و اگه کسی هم برای ازدواج بخواد جلب توجه کنه باور کنید کسی حاضر نیست با همچین ادم هایی ازدواج کنه و افراد میخواهند که از این جور ادمها استفاده ابزاری کنند.

کسی از نوشته های من برداشت بد نکنه منظور من مقابله با افراط وتفریط است وگرنه هیچ اشکالی نداره که جوون ها به خودشون برسند، لباس های زیبا بپوشند، از رنگ های شاد استفاده کنند، از عطر و ادکلن استفاده کنند و ... ما باید در زمینه پوشش جنبه اعتدال را رعایت کنیم چون تا حدودی پوشش انسان ها نشان دهنده شخصیت انهاست.

و در اخر بدانیم که انسان باید سرشت (شخصیت) پاکی داشته باشه، مهم نیست که با چادر باشه یا مانتو با استین بلند باشه یا تیشرت، خداوند مثل ما انسان ها نیست که معیار خوب یا بد بودن ادم ها رو چهره ظاهریشون بدونه، خداوند به قلب و نیت ادم ها نگاه میکنه ...


http://s6.picofile.com/file/8258234126/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8.png




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

پیشنهاد میکنم این شعر زیبا از اقای قیصر امین پور رو بخونید ...

پیش از اینها فکر میکردم خدا - خانه ای دارد کنار ابر ها - مثل قصر پادشاه قصه ها - خشتی از الماس خشتی از طلا - پایه های برجش از عاج و بلور - بر سر تختی نشسته با غرور - ماه برق کوچکی از از تاج او - هر ستاره پولکی از تاج او - اطلس پیراهن او آسمان - نقش  روی دامن او  کهکشان - رعد و برق شب طنین خنده اش - سیل و طوفان نعره ی توفنده اش - دکمه ی پیراهن او آفتاب - برق تیر و خنجر او ماهتاب - هیچ کس از جای او آگاه نیست - هیچ کس را در حضورش راه نیست - پیش از اینها خاطرم دلگیر بود - از خدا در ذهنم این تصویربود - آن خدا بی رحم بود و خشمگین - خانه اش در آسمان دور از زمین - مهربان و ساده و زیبا نبود - در دل او دوستی جایی نداشت -  مهربانی هیچ معنایی نداشت - هر چه میپرسیدم از خود از خدا - از زمین از اسمان از ابر­ها -  زود  میگفتند این کار خداست -  پرس و جو از کار او کاری خطاست - هر چه می پرسی جوابش آتش است - آب اگر خوردی جوابش آتش است - تا ببندی چشم کورت می­کند - تا شدی نزدیک دورت می­کند - کج گشودی دست ، سنگت می­کند - کج نهادی پای  لنگت می­کند - تا خطا کردی عذابت می دهد - در میان آتش آبت می­کند - با همین قصه دلم مشغول بود - خوابهایم خواب  دیو و غول  بود - خواب می دیدم که غرق آتشم - در دهان شعله های سرکشم - در دهان اژدهایی خشمگین -  بر سرم باران گرز آتشین -  محو می شد نعره هایم بی صدا - در طنین خنده ی خشم خدا - نیت من در نماز ودر دعا - ترس بود و وحشت از خشم خدا - هر چه می کردم همه از ترس بود -  مثل از بر کردن یک درس بود -  مثل تمرین  حساب و هندسه - مثل تنبیه مدیر مدرسه - تلخ مثل خنده ای بی حوصله - سخت مثل حل صد ها مسئله -  مثل تکلیف ریاضی سخت بود - مثل صرف فعل ماضی سخت بود -  تا که یک شب دست در دست پدر -  راه افتادیم به قصد یک سفر - در میان راه در یک روستا -  خانه ای دیدیم خوب و آشنا -  زود  پرسیدم پدر اینجا کجاست - گفت اینجا خانه ی خوب خداست -  گفت اینجا می شود یک لحظه ماند - گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند -  با وضویی دست ورویی تازه کرد - گفتمش پس آن خدای خشمگین - خانه اش اینجاست ؟ اینجا در زمین ؟ - گفت : آری خانه ی او بی ریاست -  فرشهایش از گلیم و بوریاست - مهربان و ساده و بی کینه است -  مثل نوری در دل آیینه است - عادت او نیست خشم و دشمنی - نام  او نور و نشانش روشنی - خشم نامی از نشانی های اوست -  حالتی از مهربانی های اوست - قهر او از آشتی شیرینتر است - مثل قهر مهربان مادر است - دوستی را دوست معنی می دهد - قهر هم با دوست معنی می دهد - هیچ کس با دشمن خود قهر نیست - قهری او هم نشان دوستی ست - تازه فهمیدم خدایم این خداست - این خدای مهربان و آشناست - دوستی از من به من نزدیکتر - از رگ گردن به من نزدیکتر - آن خدای پیش از این را باد برد - نام او راهم دلم از یاد برد - آن خدا مثل خیال و خواب بود - چون حبابی نقش روی آب بود - می توانم بعد از این با این خدا - دوست باشم دوست پاک و بی ریا - می توان با این خدا پرواز کرد - سفره ی دل را برایش باز کرد - می توان در بارهی گل حرف زد - صاف و ساده مثل بلبل حرف زد - چکه چکه  مثل باران  راز گفت - با دو قطره صد هزاران  راز گفت - می توان  با او صمیمی حرف زد - مثل یاران قدیمی حرف زد - می توان تصنیفی از پرواز خواند - با الفبای سکوت آواز خواند - می توان مثل علف ها حرف زد - با زبانی بی الفبا حرف زد - می توان در باره ی هر چیز گفت -  می­توان شعری خیال انگیز گفت - مثل این شعر روان و آشنا

http://s7.picofile.com/file/8256952368/Hobbiton_2.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 خرداد 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام و عرض تبریک به همه دوستان عزیز بابت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، امروز میخوام صفحه ای از زندگی شخصی یک جوون رو براتون تعریف کنم. یک جرقه بزرگی که تو سن ­16­سالگی در ماه رمضان سال 87 تو زندگی این جوون زده شد، شاید اعتقاداتی که الان داره ­مدیون ماه رمضان 8 سال پیش باشه و به همین دلیل که این ماه رو دوست داره. این جوون در یک خانواده سنتی زندگی میکرد و در یکی از روزهای رمضان سال 87 برای اولین بار تصمیم گرفت که همراه با خانواده روزه بگیره، و از همون روز نماز خواندن رو شروع کرد. اون روز فهمید که چقدر تحمل تشنگی و گرسنگی سخته و خوشحال بود که حداقل برای یک روز هم که شده با انسان هایی که گرسنه هستند احساس همدردی کرده. اون جوون به خاطر ساکت بودن و چهره ارومی که داشت، به نظر همه دارای شخصیتی بی خیال بود، در صورتی که این طور نبود و اون یاد گرفته بود که احساساتش رو کنترل کنه. او دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته بود که هنوز هم بعضی از خاطرات ان روزها را فراموش نکرده. بعضی از مشکلات انسان رو قوی میکنه و بعضی از مشکلات اینقدر بزرگ که انسان رو از پا در میاره، این مشکلات باعث شده بود که این جوون قوی بشه. زمانی که خدای خودش رو شناخت حس بهتری نسبت به زندگی پیدا کرد. اون از همون دوران جوانی فهمید که با همسن و سالهای خودش فرق میکنه و طرز فکر متفاوتی داره، سختی های زندگی کوله باری از تجربه برایش ساخته بود. شاید فهمید که یه انسان خاص ( البته خاص بودن به معنای بهتر بودن نیست ). اون همیشه سعی میکرد که مرز بین رابطه ها رو با دوستان مخصوصا جنس مخالف حفظ کنه، چون معتقد بود که رابطه ای که توش دوست داشتن نباشه رابطه انسانی نیست و همه علاقه اش رو گذاشت برای همسر اینده. اون فهمیده بود تا زمانی که سن و شرایط ازدواج رو نداره نباید با احساس کسی بازی کنه و مواظب دلش باشه که یه وقت سر نخورد، هر چند که نتونست ولی این حس رو ابراز نکرد چون شرایطش رو نداشت. او همیشه سعی میکرد انسان مفیدی باشه، و برای دوستانش چیزی کم نذاره، ولی این رو میدونست که خیلی نباید روی دوستانش حساب بازکنه و ازشون توقع داشته باشه. این جوون یک سری اعتقادات داره که از کسی یاد نگرفته و خودش با مطالعه و با عقل و منطق بهشون رسیده، این جوون اصلا ادم مذهبی نیست ولی سعی میکنه ادم معتقدی باشه. و اعتقاد داره که خدا در گریه و ترس عبادت نمیشه. این جوون حس میهن دوستی عجیبی در وجوش هست و با همه مشکلات و ضعف های مدیریتی که در کشور وجود داره، هنوز هم برای کشورش احترام خاصی قاﺋل. و اعتقاد داره که اگه همه مردم کشورش این حس رو داشته باشن وضعیت مملکت از وضعیتی که هست بهتر میشه. این جوون 7 ماه دیگه 24 سالش میشه که از زندگیش راضیه چون خیلی ادم پرتوقعی نیست. این جوون خیلی سخنران خوبی نیست و بیشتر سعی میکنه اون چیزهایی که تو ذهنش میگذره رو بنویسه، و این چند خط نوشته های اون جوونی که ازش صحبت کردم.

راز روزه دار بودن سبک شدن برای پرواز است !


http://s6.picofile.com/file/8255508168/sofreh_eftari.jpg







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام به همه ی دوستان وبلاگی عزیز - دنبال یه موضوع برای پست جدید در ارشیو اردیبهشت ماه وبلاگم بودم که یک متن زیبا و تامل برانگیز رو یکی از دوستان برام فرستاد حتما تا اخر بخونید خیلی جالبه . موضوع در مورد دردها و رنجهایی که جوانان دوره های چهل تا شصت کشیدنه . البته جوانان دهه هفتادی که خودم یکی از اون ها هستم , مشکلاتشون کمتر از دهه های قبلی نیست شاید فقط جنس مشکلات تغییر کرده باشه ...

می ایستیم به احترام رنجهای تمام جوانان
دهه ی چهل .... پنجاه.....شصت
آنان که جوانیشان را پشت درهای بسته
دانشگاه در انقلاب فرهنگی گذراندند!

تمام قد می ایستیم به احترام آنها که تاوان ۱۳ سال تحریم را در جوانی شان و هشت سال جنگ را در نوجوانی شان با ثانیه ثانیه درد و حسرت پرداختند!

نوجوانانی که با آژیر وضعیت قرمز كه معنی و مفهوم آن كه حمله هوایی جنگده های عراقی بود
به خواب می رفتند و با مارش نظامی
و سرودهای حماسی آهنگران بیدار می شدند...

جوانانی که بخاطر شلوار لی و آستین کوتاه
پوشیدن از ورود به دانشگاه باز ماندند!

و جوانانی که یک شب ویدئو نگاه کردن
بدون استرس برایشان رویا بود

می ایستیم به احترام جوانانی که کار و خانه و ماشین و ازدواج رویایی شد دست نیافتنی تر از توافق!

می ایستیم به احترام این نسل که قرار بود
مکتبی باشد، دیندار انقلابی، نه شرقی نه غربی و امروز از همه اینها گریزان
در جستجوی فرار ازهرجا که اینجا نیست!

می ایستیم به احترام تمام ثانیه های
جوانی مان که در اثر بی تدبیری ها
به هدر رفت!

می‌ایستیم به احترام دهه ی پنجاهی هایی که بخاطر بی تدبیری هنوز هم شغل ثابت ندارند
و در میانسالی نگران آینده ی مبهم خود و خانواده‌هایشان هستند!

تمام قد می ایستیم به احترام نسل سوخته!
نسلی که سوخت و ساخت!
نسلی که همش دروغ شنید!
نسلی که نفهمید کی نو جوان، "جوان" و بزرگ شد
و موهای سرش اگر نریخت به سفیدی گرایید!
و در آرزوهایش گم شد!

نسلی که هرگز... هرگز رنگ آرامش را
در زندگی تجربه نکرد!

نسلی که در مدارس ریش , پیراهن روی شلوار
آرزوی مرگ برای دیگران و لعن نفرین را نمود
دینداری در مدرسه آموخت!

نسلی که هرگز نفهمید جنس مخالفش را
چگونه میتواند بفهمد چون کمیته و گشت
او را تهدید به آبروریزی کرد!

نسلی که یاد گرفت آنچه در خانه میگذرد را باید
در جامعه کتمان کند
حتی گوش کردن به موسیقی های قدیمی
برایش جرم محسوب میشد!

به احترام تمام دهه چهل و پنجاهی وشصتی ها
می ایستیم و آرزو می کنیم
بر خلاف تجربه ی نوجوانی و جوانی خود
پدران و مادران و پدربزرگان و مادربزرگان خوبی
برای فرزندانشان باشند !


http://s6.picofile.com/file/8250384150/1340_1360.png




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 20 فروردین 1395 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با عرض تبریک سال نو خدمت همه دوستان وبلاگی عزیز که از خیلیاشون اصلا خبری نیست , البته به همشون حق میدم مشغله زندگی ما تو این دنیای مدرن انقدر زیاد شده که دیگه کسی وقت و حوصله خواندن نداره , امسال برای من سال خیلی مهمیه , تا تیرماه تو مقطع کارشناسی به امید خدا فارغ التحصیل میشم و باید تصمیم بگیرم که در مقطع ارشد ادامه تحصیل بدم یا برم سربازی البته برای سربازی ام یه فکرایی دارم , ولی کلا دو دل هستم که باید چیکار کنم , از یک طرف خسته شدم از این یکنواختی , همش درس , گذشتن از تفریحات , شب بیداری , فشار ها و استرس های درسی , مشکلاتی مثل رودرواسی برای گرفتن پول از پدر و ... البته خیلی ها میگفتند که میتونی در کنار درس خواندن کار هم بکنی که من اصلا این موضوع رو قبول نداشتم , به چند دلیل : یکی از مشکلات جامعه ما اینه که هیچ کس تو جایگاهی که باید باشه نیست مثلا کسی که داره درس میخونه باید کل حواسش به درس خواندن باشه نه این که از هفت روز هفته نصفش رو در دانشگاه باشه و نصف دیگرش رو در کار , اینجوری نه در کار موفق میشه نه در دانشگاه , متاسفانه اکثر کسانی ام که مشغول به کار هستند در زمینه تحصیلی خودشون کار نمی کنند و این یعنی تباه کرن عمر خود , بگذریم اصلا نمی خواستم در مورد این موضوع بنویسم نمی دونم چی شد ...

در مورد کنکور بگم که اصلا نخواندم یعنی وقت نکردم که بخوانم ترم پیش بیشتر تمرکزم رو گذاشتم برای فارغ التحصیلی در خرداد  ,برای قبولی در ارشد رشته مکانیک با این همه درس سنگین حداقل یک سال زمان لازم است,  و با شناختی که از خودم دارم , میدونم که حوصلم نمیگیره یک سال پشت کنکور بمونم و درس هایی رو که یکبار خوندم دوباره بخونم    .این ترم پروژه و کار اموزی ام برداشتم , که پروژه ام برای خودش داستانیه از گیر اوردن کاتالوگ و رو زدن به همه گرفته تا مشکلات طراحی و تحلیل , چند ماهی هست که درگیر کارهای پروژه هستم امیدوارم بتونم تا اردیبهشت تمومش کنم و دفاعیه پروژه رو انجام بدم . خلاصه پای ماندن راه رفتن در دو راهی مانده ام , نمی دونم چیکار کنم از یک طرف اردیبهشت کنکور دارم , دفاعیه پروژه دارم , از چند هفته اینده باید برم کار اموزی , و برای کنکور وقت نکردم درس بخونم , از طرفی ام دوست دارم ارشد بخونم , نمی دونم اگه برم سربازی و بیام حس وحال درس خوندن رو دارم یا نه , یا بعد از سربازی که 2 سال طول میکشه وضعیت اقتصادی و کار چه جوری میشه , خلاصه تو امپاس شدید قرار گرفتم , البته خدا همیشه هوای من رو داشته با این که به نظر خودم بنده خیلی خوبی ام براش نبودم . همیشه بهترین اتفاقات رو در سر راهم قرار داده , بعضی وقت ها ام اتفاقاتی برای پیش اومده که ناراحت شدم ولی گذر زمان نشون داده که , همون اتفاق هم به نفع من بوده , این دفعه ام از خداوند میخوام اون چیزی رو که به صلاح من هست در سر راهم قرار بده . شاید تا تیر ماه مشخص بشه که به سربازی میرم یا ارشد , حتما اتفاقاتی که برام پیش بیفته رو مینویسم , حالا یا خاطرات سربازی یا خاطرات مقطع جدید ( البته این موضوع میمونه برای تیر یا مرداد )


http://s6.picofile.com/file/8246376250/farhad_2.jpg







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 اسفند 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت دوستان وبلاگی عزیز بعد از مدت ها  ارشیو , دو ماه از وبلاگم خالی ماند , نمیخوام دوباره حرفهای تکراری و بهونه گیری های همیشگی رو کنم , بگذریم ... علت انتخاب این موضوع بحث با تعدادی از دوستان بود , که عقاید خودشون رو داشتند و تا حدودی هم قابل قبول بود . راجب این موضوع میشه ساعت ها صحبت کرد ولی من سعی میکنم که خیلی مختصر در مورد این موضوع توضیح بدم . امیدوارم بتوانم حداقل یک علامت سوال از ذهن شما رو پاک کنم . بهتر است که دین و انسانیت را  رویا روی هم ندانیم, چون دین و انسانیت مکمل هم هستند و متضاد یکدیگر نیستند , علم و انسانیت , لازمه ی زندگی انسان ها هستند و با داشتن این موارد , انسان ها میتوانند کنار هم در اجتماع زندگی کنند , باز هم تاکید میکنم (لازمه ی) زندگی بشر هستند , یعنی کسانی که خود رو فردی دین دار میدانند باید علم و انسانیت رو در درجه اول داشته باشند و در مرحله بعد برای رسیدن به کمال , انسانها نیاز به عامل سومی به نام دین دارند . در واقع ادیان مختلف امده اند تا انسان بسازند پس می توان گفت که دین و انسانیت در اصل یکی هستند . دین به لحاظ محتوا عبارت است از: عقاید ، اخلاق و احکام عملی . دین آمده تا اخلاق را تکمیل کند . پیامبر اسلام فرمود : من برای تکمیل کردن خوبی های اخلاقی مبعوث شدم ، و همچنین یادگیری علم را بر هر انسانی واجب شمرده است . بنابراین در هر دو صورت ، دینداری بدون علم و انسانیت ناقص می باشد . ] نه هركس شد مسلمان می توان گفتش كه سلمان شد ... كه اول بایدش سلمان شد و بعدش مسلمان شد[  . تمام تلاش ادیان هدایت بشر در مسیر انسانیت و اخلاقیات است . اعتقاد به خدا محور و پشتوانه تمامی فعالیت های اخلاقی انسان در عرصه جامعه است . در دین مساله مرگ که بزرگترین ترس بشر هست ازبین میره  , و انسان ها در بن بستها و مشکلات و بیماریها و سختیها و... میتوانند به خداوند رو بیاورند و اعتقاد دارند که کمک کننده ای هست و درواقع یک چتر و حس امنیت ایجاد میکنه . پس میتوان نتیجه گرفت که انسانیت با دین داری ، تقابلی ندارد که بخواهیم فقط یکی را انتخاب کنیم . انسانیت و داشتن اخلاق نیک ، مراتب و درجاتی دارد که عالی ترین مراتب آن در دین محقق می شود . در صورت عدم ایمان به جهان آخرت و نتایج اعمال ، نیک خلقی و حسن اخلاق ، ضامن اجرایی چندانی نخواهد داشت . و جایگزین هایی که سعی کرده اند برای معاد بسازند ، کارایی چندانی ندارد . شهید مطهری یکی از این جایگزین ها و اشکال آن را این گونه بیان می کند : اخلاق معنایش این است كه من اینقدر بفهمم كه نفع من در نفع دیگران است . من باید اینقدر شعور داشته باشم كه در جامعه ، نفع من در نفع همه انسانهاى دیگر است. به هر حال جامعه غرب و تمدن جدید آن که کینه شدیدی از کلیسا داشت ، به دلیل بی بدیل بودن آن ، مجوز بقای حداقلی به کلیسا داده است . به هر حال کشور های  غربی هم فهمیده اند که هیچ چیز نمی تواند جای دین را پر کند. نباید فراموش کنیم که هیچ کس بدکاری خود را با شعار بدکاری انجام نمی دهد . بلکه حتی کسانی که می خواهند عملی زشت را انجام دهند ، سعی می کنند ، توجیهاتی برای عمل خود بسازند و آن را معقول نشان دهند. بنابراین روشن است که چرا عده ای بی دینی خود را با شعار انسانیت رنگ و لعاب می دهند .

- چرا اروپایی ها با اخلاق هستند؟ یک سؤال بسیار مهم : اگر بدون ایمان نمی توان اخلاقی بود پس چرا برخی جوامع اروپایی وآمریکایی مذهبی نیستند اما از دروغ و نفاق و تزویر و دزدی وخیانت پرهیز می كنند؟ پس معلوم می شود كه می توان اخلاقی بود بدون اینكه متكی به ایمان و معرفت باشد.  

شهید مطهری می فرماید : این سخن را شما زیاد شنیده اید ، خود من هم زیاد شنیده ام و شاید مدتها هم به آن معتقد بودم كه چنین چیزی می شود، استاد شهید در ادامه سه نوع(خود) را مطرح می کند که بیانی به این مضمون دارد.

1- خود شخصی انسان : گاهی اوقات فقط خودش را می بیند و از آن حیطه تجاوز نمی کند . دایره ای كشیده اند كه خودشان در داخل آن و غیر خودشان همه بیرون از آن هستند همه چیز را برای خودشان می خواهند . این ، نوع ضعیف خود پرستی است .

2- خود خانوادگی : برخی اوقات ، انسان فقط خانواده خود را می بیند و با آنان بسیار محترمانه، مهربانانه و عادلانه رفتار می کند . اما در خارج محیط خانواده تمام صفات رذیله وجود دارد .

3- خود ملی : گاهی می بینیم كه خود توسعه پیدا کرده ، خود ملی می شود . افراد ملت در داخل خودشان مثل همان فرد در داخل خانواده اند كه نسبت به خانواده خودش راستگو است . نسبت به ملت خود امین است ، دزد نیست . در واقع برای شخص خودش دزد نیست، برای شخص خودش دروغ نمی گوید، ظلم نمی كند .این كه ما می بینیم امروز فرد نسبت به فرد ظلم نمی كند, ولی ملت ها بدترین اقسام ظلم را نسبت به ملل دیگر می كنند و این را هم زشت نمی دانند ناشی از همین فكر است. رجال درجه اول اروپا ظلم هایی را كه نسبت به ملل استعمار زده مرتكب شده اند برای خودشان افتخار می دانند همین فردی كه در داخل ملت و كشور خودش این قدر عادل و امین است و ممكن نیست كوچك ترین خیانت و عمل ضد اخلاقی بكند، وقتی كه پای ملتی دیگر به میان می آید می گوید این مفاهیم معنی ندارداخلاق آنها بر اساس منفعت خودشان است . الفاظ آنان تو خالی است و پشتوانه ندارد. اگر ایمان راستین نباشد، اخلاق پشتوانه مفهومی و اجرایی ندارد.

فرمایش کنونی من بیشتر در کشورهایی نمود داره که تفسیری از انسانیت بر مبنای منافع خود ارائه نمودند و با قدرتی که دارند به عناوین مختلف مانند حقوق بشر کشورهای دیگر را برای استعمار کردن تحت فشار قرار می دهند !!
انسانیت بدلیل نداشتن ابعاد مشخص و محدوده معلوم بهترین گزینه برای افرادیست که میخواهند از زیر بار بندگی خداوند شانه خالی کنند و به اعمال خود وجه و اعتبار بخشند . هر جامعه ی می تواند بر مبنای منافع خود انسانیت را تعریف نماید مثلا ما داریوش را بدلیل کشور گشایی ستایش می کنیم و از او بعنوان استوره یاد می کنیم ولی در پاسخ اینکه مردم کشورهای مورد تهاجم هم همین نظر را دارند یا نه؟ عاجزیم همین الان گروه داعش اعمال خود را انسانی ترین حرکت دنیا می پندارد !!! امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم . خلاصه کلام انسانیت محدوده ایست به وسعت منافع یک جامعه که حق دارد منافع جامعه کوچکتر یا ضعیفتر را پایمال کند . حکومت های اکثر کشوران دنیا دست قدرتمداران منفعت طلب هست و ما داریم درباره مردم عادی صحبت میکنیم ، نه سردمداران ایران , اروپا یا آمریکا و ...

وقتی معیاری برای سنجیدن اخلاق نباشد هر شخصی و هر جامعه ای می تواند خود را اخلاقی و انسانی معرفی نماید
مثال بنده هم واقعیت جوامع کنونی بود که زعم شما برداشت شخصیست !


http://s6.picofile.com/file/8243855342/851869_MhyS8gA9.jpg






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 آذر 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

با سلام خدمت دوستان عزیز روز ١٦ اذر که به روز دانشجو نام گذاری شده است را به همه ی دانشجوهای عزیز تبریک عرض میکنم . روز قلم های تیز ، روز فکر های خلاق ، روز اندیشه های نو مبارک . دوران دانشجویی یکی از بهترین روزهای زندگی ما محسوب میشه , خاطرات تلخ و شیرین این دوران هیچ وقت از ذهن ما پاک نمیشه , چند وقت پیش یکی از بچه ها تو پیج دانشگاه پست گذاشته بود که دلم برای استرس هایی که قبل از ورود به جلسه امتحان داشتیم تنگ شده . میدونم که همه ما همچین استرسی رو تجربه کردیم . نوشته بود که خیلی دوست دارم تا دوباره به اون دوران برگردم , و با دوستان قدیمی دور هم جمع بشیم و در مورد مسایل مختلف با هم حرف بزنیم , یا دلم برای شوخی های دانشجویی تنگ شده خلاصه قدر این دوران رو بدونید , بعد از این دوران وارد مشکلات زندگی میشید و شاید دیگه وقت برای این کارها نداشته باشید .

تو این پست چند نمونه از: طنز دانشجویی , درد و دلهای دانشجویی ,  و مشکلات دانشجویی رو نوشتم که به نظرم جالب اومد .

طنز دانشجویی :

١ - یکی ازدوستان تعریف میکرد که یکی از فانتزیام اینه که همکلاسی دانشگاهم بخوره زمین همه بهش بخندن... بعد من برم دستمو دراز کنم بگم بلند شو عزیزم... تا حالا سقوط یک فرشترو ندیده بودم... ودرحالیکه اشک تو چشای اون دختر جمع شده حراست دانشگاه یکی از آهنگای آروم انریکرو بذاره و دوستام ازمون فیلم برداری کنند ...

٢ - یکی دیگه میگفت اگه به جای نیمه گمشده دنبال دایناسور می گشتم تا الان پیدا کرده بودم...

٣ - ما دانشجو ها  به تقلید از خارجی ها قبل از غذا تو سلف دانشگاه دعا میخونیم . البته دعا که نه اشهد میخونیم به خاطر کیفیت بد غذاها ...

٥ یه روز استادمون از دانشجوها پرسیده هدفتون از دانشگاه اومدن چیه؟ حالا جوابای بچه ها : برای شاد کردن دل بابام . تو فامیلمون مد شده . برای نرفتن به سربازی . برای رقابت با خواهر شوهرم . برای گذروندن اوقات فراغت . خونه حوصلم سرمیره . چه تفریحی سالم تر از دانشگاه دوستای جدید (شوهر)

٦ به نظر بچه ها ﻣﺮﺍﻗﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﯿﻨﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﯿﺶ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ ، مراقب نیست ﮔﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ .

٧ - میگن تو بهشت سر کلاس استاد هی میگه خسته نباشید ! دانشجوها میگن خسته نیستیم بقیه درسو بگو دیگه !!!

٨ تفریحات یکی از بچه ها تو کلاس این بود که دخترا رو صدا میزد تا برمیگشتن ؛ جوری که استاد بشنوه داد میزد برگرد خانوم فلانی !

٩ - لازم دونستم تاکید کنم که بهترین شغل دنیا در زمان دانشجویی داشتن بابای پولداره !

١٠ -  اگه می‌خوای بفهمی که دکور اتاقت خوبه یا نه ، بشین درس بخون ، یعنی کاملا می‌فهمی‌ها !!!

١١- به اونایی که عجله دارن فارغ التحصیل شن یادآوری کنم که عزیزم بیرون که کار نیست ، باور کن خونه هم هیچ خبری نیست ! همون دانشگاه بمون حداقل هر کی پرسید چیکار میکنی بگی دانشجو هستم .

١٢- قانون پایستگی دانشجو: دانشجو نه استخدام میشود نا فارغ التحصیل بلکه از دانشگاهی به دانشگاه دیگر انتقال میابد!

درد و دلهای دانشجویی :

دانشجوی سال اولی : دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌ تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .

دانشجوی سال دومی : دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد !

دانشجوی سال سومی : دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .

دانشجوی سال چهارمی : دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند ، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است .

-----------------------------------------------

- دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست، هیچکس تنها نیست.

- دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد !

- دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند !
- دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود !
- دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است !
- دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند. ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد !
- دانشجوی روانشناسی : درون گرا، خجالتی، کم حرف، یک شخصیت منحصر به فرد !
- دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند !
- دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است، من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند !
- دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش
۳۲ گیگ است !

- دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست !
- دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود !
- دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد !
- دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است. چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند !
- دانشجوی
  زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم !
- دانشجوی زبان انگلیسی : !
It is always silent
- دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد !
- دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده. ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است !
- دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم !
- دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود !
- دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد !
- دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند. حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند !
  

- دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد. چون او همه جا هست !

مشکلات دانشجویی :

1- صف ناهار در سلف دانشگاه

۲- صف دستشویی موقع ناهار و نماز ظهر

۳- صف حمام به صورت ۲۴ ساعته

۴- صف سرویسها به دانشکده در صبح یا بازگشت

5- صف دستشویی خوابگاه صبح ها

۶- صف شام در سالن چند منظوره....... خوابگاه

۷ - صف ورود به کلاس های ۱۲ متری

۸ - صف شستن ظروف

۹- امکانات ضعیف اموزشی و تجهیزات ازمایشگاهی

١٠- نبود موقعیت شغلی برای فارغ التحصیلان و ...


http://s3.picofile.com/file/8226828100/ff2.png





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 آبان 1394 :: نویسنده : فرهاد مهدی

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز .

دوستان تا به حال به این ضرب المثل مرغ همسایه غازه فکرکردید؟

مرغ همسایه غازه,  ضرب المثلی است که بیشتر در ایران رواج دارد که کنایه از کم و سطح پایین انگاشتن داشته های خود و بالا یا برتر دانستن همان چیز در نزد دیگران است . حتی گاهی اوقات به معنی باور داشتن دیگران و عدم خودباوری نیز به کار می رود . این مثال در مورد مردم ما بسیار به جا است چرا که معمولاً داشته های خود را نادیده گرفته و خود را باور نداریم و دیگران را هر چند کم سوادتر و ضعیفتر اما صرفاً به خاطر خارجی بودن قبول داریم .

من قبول دارم که دولت در اجرای قوانین و رعایت عدالت اجتماعی ضعف دارد و مشکلاتی در کشور وجود دارد که همت ، دلسوزی ، دانش ، و انصاف برخی از مسئولین را می طلبد . قطعا نمی شود جامعه ای را یافت که در آن معضلاتی وجود نداشته باشد , در این شرایط باید به مسائل به درستی نگاه کرد و نباید مانند بچه ها با هر مشکلی فریاد زد . باید قبول کرد که ما مردم جامعه نیز در بوجود آمدن این مشکلات بی تقصیر نیستیم . وقتی ما از کوچکترین نقش های خود در جامعه برای منافع شخصی استفاده می کنیم و دید جامع و مردمی نداریم , وقتی سعی در انتخاب فردی داریم که از بی دانشی ، بی تجربگی و عدم تناسب تحصیلات با منصب مورد نظر اگاهی داریم ولی به خاطر برخی منافع ( پارتی بازی ) با دست خودمان او را انتخاب میکنیم چگونه انتظار رعایت عدالت و خدمت به خلق را داریم؟! چگونه از بی قانونی به ستوه می آییم درحالی که خود نیزسعی در نقض قانون به شکل های مختلف را داریم؟ با وجود داشتن این همه کاستی ، و عدم تفکر در امورات شخصی ، کشور های دیگر را مانند پتک بر سر حکومت می کوبیم و معتقدیم که کشور های دیگر(خصوصا آمریکا و برخی از کشور های اروپایی) بهترین شرایط را برای مردمشان بوجود آورده اند . البته من منکر مدیریت و برنامه ریزی صحیح کشورهای مورد نظر نیستم اما آیا به رفتار اکثریت مردم آن کشور ها توجه کرده اید؟آیا زندگی آنان را دیده اید؟ در همین قضیه ی بحران اقتصادی که بسیاری از کشور ها ازجمله کشورهای مذکور را به ستوه آورده بود،بسیاری از مردم در آمریکا،کانادا و اروپا بی خانمان شدند و شغل خود را از دست داده اند و خوراک و پوشاک آنان نیز کاهش یافت ولی با این حال مردم درحل این بحران به دولتشان کمک کردند .

 

آری ما به بدترین شکل ممکن ضرب المثل مرغ همسایه غاز است را در جامعه بکار میبریم ، حتی می ترسم به زودی مرغ کشور های اروپایی و غربی برای ما گاوی ،گوسفندی ، شتری ، چیزی شود. من فکر می کنم که این ضرب المثل در مورد افرادی ست که دائما به دنبال بهانه و انداختن تقصیر به گردن دیگران هستند و هیچ توجهی به داشته های خود و نداشته های دیگران ندارند به نظر من مرغ همسایه هیچ وقت غاز نیست بلکه مرغی ست با رنگی دیگر. این ما هستیم که بصیرت لازم را برای درک این تفاوت ها را نداریم.

 

اگر بخواهیم زندگی انسان ها را به بازی فوتبال تشبیه کنیم , عده زیادی از مردم نقش تماشاچیان بازی فوتبال را دارند وتنها کاری که از دستشان بر می اید , نظر دادن , اعتراض کردن , و تشویق دیگران است وخود هیچ نقش مفیدی برای کشور ندارند , کسانی میتوانند اعتراض کنند که از توانمندی و دانشی برخوردار باشند و در کل حرفی برای گفتن داشته باشند  . و دسته دوم که تعدادشان محدود است نقش بازیکنان فوتبال را دارند که اگر به درستی مسئولیت خویش را انجام دهند موجب موفقیت تیم که همان حکومت است میشود و موجب نشاط تماشاچیان که همان شهروندان یک کشور است میشود . همون طور که گفتم من قبول دارم که مشکلات ما زیاده ولی این مشکلات فقط به دست خود ما حل میشه ( با مدیریت درست ) نه به دست کشور های دیگر فقط کافی بخواهیم و برای رسیدن به خواسته هامون برنامه ریزی درست و تلاش مستمر داشته باشیم .

ودر اخر بدونید که مرغ همسایه از دور غازه به نظر میرسه . این باور اشتباهی که بعضی از ما داریم و فکر میکنیم که همه دنیا دارن تو ناز و نعمت زندگی می کنند و فقط ما ایرانی ها هستیم که تو مشکلات داریم زندگی میکنیم . با یه نگاه ساده به منطقه پر تنش خاور میانه میشه به این موضوع رسید , تو کشوری که امنیت نباشه نه علم هست , نه پیشرفت , نه رفاه,  نه ارامش , و نه  ...

و در اخر به ایرانی بودن خودتون افتخار کنید , به مسلمان بودن و به شرافتی که ایرانی ها دارند افتخار کنید , به تمدن چندین هزار ساله ایران عزیز افتخار کنید , به صبور بودن , ایثار , مقاومت , باهوش بودن ایرانی ها افتخار کنید .

و بیایید به هم قول بدهیم که نسبت به کشور عزیزمان ایران تعصب داشته باشیم . وقتی با یک شهروند المانی در مورد کشورشان صحبت کنید اشک در چشم هایشان جمع میشود به خاطر حس میهن دوستی که دارند . و میدونم که ما جوان ها همین حس رو نصبت به کشورمون داریم و بارها این موضوع را در عمل ثابت کردیم


http://s3.picofile.com/file/8226735226/%D9%85%D8%B1%D8%BA_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%871.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


----------------------------------------
عضو باشگاه نویسندگان جوان
میهن بلاگ
----------------------------------------
ارزش هر کس به فکر
اوست نه به ظاهر او
------------------------------------
اگر زندگی شما ارزش زندگی
کردن را دارد، حتما ارزش
نوشتن را هم خواهد داشت
------------------------------------
این وبلاگ دلنوشته هایی
است از خودم می نویسم ...
گاهی از جنس روزمرگی ها
گاهی از مشکلات اجتماعی
گاهی از اتفاقات پیرامون
و گاهی از دلخوری ها ...
-------------------------------------
اگر کسی را نداشتی که
به او فکر کنی به اسمان
بیندیش زیرا درآن کسی
هست که به تو می اندیشد ...
خودمون رو وابسته به متغیری
به نام انسان نکنیم ...
اگردلت گرفت سکوت کن
این روزها کسی معنای
دلتنگی رانمیداند.
-----------------------------------------

مدیر وبلاگ : فرهاد مهدی
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

AvaCode.69